فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تکه دوزی کردن

تأییدنشده

anflicken فعل

فعل

  • تکه دوزی کردنتَکه دوزی کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ anflicken

فعل

تلفظ
[ˈanˌflɪkn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • angeflicktparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • anzuflickenمعلوم، extended، مصدر
  • anflickendمعلوم، participle، حال
  • angeflicktparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • anzuflickendergerundive، participle
  • anzuflickendegerundive، participle
  • flick anمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • flicke anمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • flickt anمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • flicke anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • flicke anمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • anflickeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • anflickeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • flickst anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • flickest anمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • anflickstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • anflickestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • flickt anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • flicke anمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • anflicktمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anflickeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • flicken anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • flicken anمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • flickt anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • flicket anمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • anflicktمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • anflicketمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • flicken anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • flicken anمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • flickte anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • flickte anمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • anflickteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • anflickteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • flicktest anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • flicktest anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • anflicktestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • anflicktestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • flickte anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • flickte anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • anflickteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anflickteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • flickten anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • flickten anمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • anflicktenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • anflicktenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • flicktet anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • flicktet anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • anflicktetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • anflicktetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • flickten anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • flickten anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • anflicktenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anflicktenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anzuflickendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzuflickendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzuflickendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzuflickendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • anzuflickendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • anzuflickendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzuflickendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzuflickendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzuflickendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها