رفتن به محتواتکه دوزی کردن
تأییدنشده
anflicken فعل
فعل
- تکه دوزی کردنتَکه دوزی کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ anflicken
فعل
- تلفظ
- [ˈanˌflɪkn̩]
همهٔ صورتها
- angeflicktparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- anzuflickenمعلوم، extended، مصدر
- anflickendمعلوم، participle، حال
- angeflicktparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- anzuflickendergerundive، participle
- anzuflickendegerundive، participle
- flick anمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- flicke anمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- flickt anمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- flicke anمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- flicke anمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- anflickeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- anflickeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- flickst anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- flickest anمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- anflickstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- anflickestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- flickt anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- flicke anمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- anflicktمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- anflickeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- flicken anمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- flicken anمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- flickt anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- flicket anمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- anflicktمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- anflicketمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- flicken anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- flicken anمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- flickte anمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- flickte anمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- anflickteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- anflickteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- flicktest anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- flicktest anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- anflicktestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- anflicktestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- flickte anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- flickte anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- anflickteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- anflickteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- flickten anمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- flickten anمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- anflicktenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- anflicktenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- flicktet anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- flicktet anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- anflicktetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- anflicktetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- flickten anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- flickten anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- anflicktenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- anflicktenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- anzuflickendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- anzuflickendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- anzuflickendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- anzuflickendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- anzuflickendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- anzuflickendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- anzuflickendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- anzuflickendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- anzuflickendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها