فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تصادم کردن

تأییدنشده

anfahren فعل

فعل

  • تصادم کردنتَصادُم کَردَن(zusammenstossen)تأییدنشده

دستور زبانِ anfahren

فعل

تلفظ
[ˈanˌfaːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • fahret anوجه امری، جمع
  • angefahrenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • anfahrenمعلوم، مصدر، حال
  • anzufahrenمعلوم، extended، مصدر
  • anfahrendمعلوم، participle، حال
  • angefahrenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • anzufahrendergerundive، participle
  • fahr anمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fahre anمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fahrt anمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fahre anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • fahre anمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • anfahreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • anfahreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fährst anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fahrest anمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • anfährstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • anfahrestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fährt anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • fahre anمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • anfährtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anfahreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fahren anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • fahren anمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • anfahrenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • anfahrenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fahrt anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fahret anمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • anfahrtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • anfahretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fahren anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • fahren anمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • anfahrenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anfahrenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fuhr anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • führe anمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • anfuhrمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • anführeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fuhrst anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • führest anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • führst anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • anfuhrstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • anführestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • anführstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fuhr anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • führe anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • anfuhrمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anführeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fuhren anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • führen anمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • anfuhrenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • anführenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fuhrt anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • führet anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • führt anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • anfuhrtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • anführetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • anführtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fuhren anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • führen anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • anfuhrenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anführenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anzufahrendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • anzufahrendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzufahrendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • anzufahrendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • anzufahrendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • anzufahrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzufahrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzufahrendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzufahrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • anzufahrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • anzufahrendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzufahrendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzufahrendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzufahrendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Ich wurde von einem Auto angefahren

ماشین به من زده است.

jem. mit Worten anfahren

به کسی تشر زدن

anfahren, sich in Bewegung setzen

به حرکت نمودن

jem., der eine Prozession anführt

چاوش

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Refugee Phrasebook (refugeephrasebook.de)
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
منابع و مجوزها