فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

نصب کردن

تأییدنشده

nasb kardan[nǽsb̥ kʰʲæɹ.d̪æn]

anbringen فعل

فعل

  • نصب کردنnasb kardanنَصب کَردَن[nǽsb̥ kʰʲæɹ.d̪æn]تأییدنشده

دستور زبانِ anbringen

فعل

تلفظ
[ˈanˌbʁɪŋən]
همهٔ صورت‌ها
  • angebrachtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • anzubringenمعلوم، extended، مصدر
  • anbringendمعلوم، participle، حال
  • angebrachtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • anzubringendergerundive، participle
  • bring anمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bringe anمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bringt anمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bringe anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • bringe anمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • anbringeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • anbringeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bringst anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bringest anمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • anbringstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • anbringestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bringt anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • bringe anمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • anbringtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anbringeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • bringen anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • bringen anمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • bringt anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bringet anمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • anbringtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • anbringetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bringen anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • bringen anمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • brachte anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • brächte anمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • anbrachteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • anbrächteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • brachtest anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • brächtest anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • anbrachtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • anbrächtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • brachte anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • brächte anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • anbrachteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anbrächteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • brachten anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • brächten anمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • anbrachtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • anbrächtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • brachtet anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • brächtet anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • anbrachtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • anbrächtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • brachten anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • brächten anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • anbrachtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anbrächtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anzubringendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • anzubringendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzubringendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • anzubringendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • anzubringendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • anzubringendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzubringendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzubringendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzubringendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • anzubringendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • anzubringendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzubringendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzubringendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzubringendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها