فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

شروع کردن

تأییدنشده

šoru' kardan[ʃo.ɹuːʔ kʰʲæɹ.d̪æn]

anbrechen فعل

فعل

  • شروع کردنšoru' kardanشُروع کَردَن[ʃo.ɹuːʔ kʰʲæɹ.d̪æn]تأییدنشده

دستور زبانِ anbrechen

فعل

تلفظ
[ˈanˌbʁɛçn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • angebrochenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • anbrechenمعلوم، مصدر، حال
  • anzubrechenمعلوم، extended، مصدر
  • anbrechendمعلوم، participle، حال
  • angebrochenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • anzubrechendergerundive، participle
  • brich anمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • brecht anمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • breche anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • breche anمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • anbrecheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • anbrecheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • brichst anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • brechest anمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • anbrichstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • anbrechestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bricht anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • breche anمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • anbrichtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anbrecheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • brechen anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • brechen anمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • anbrechenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • anbrechenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • brecht anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • brechet anمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • anbrechtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • anbrechetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • brechen anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • brechen anمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • anbrechenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anbrechenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • brach anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • bräche anمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • anbrachمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • anbrächeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • brachst anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • brächest anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • brächst anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • anbrachstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • anbrächestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • anbrächstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • brach anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • bräche anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • anbrachمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anbrächeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • brachen anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • brächen anمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • anbrachenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • anbrächenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bracht anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • brächet anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • brächt anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • anbrachtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • anbrächetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • anbrächtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • brachen anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • brächen anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • anbrachenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anbrächenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anzubrechendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • anzubrechendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzubrechendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • anzubrechendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • anzubrechendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • anzubrechendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzubrechendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzubrechendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzubrechendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • anzubrechendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • anzubrechendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzubrechendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzubrechendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzubrechendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها