همهچیز
hame-čiz
alles
۱Alles ging schief.
همه چیز اشتباه پیش رفت.
ضمیر
- همهچیز
- هر چیز
گونهٔ دستوری ناشناخته
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- همه اش
عبارتها و زبانزدها
نمونهها
۲es ist alles bereit
همه اش حاضر است
۳Alles hier gehört mir.
هر چیزی که اینجاست مال من است.
۴Ich will das alles ändern.
من میخواهم همهچیز را تغییر دهم.
۵Ich möchte das alles ändern.
من میخواهم همهچیز را تغییر دهم.
۶alles, was man sich erdenken kann
هر چیزی قابل تصور
۷das geht alles kreuz und quer
همه اش اینور و آنور است
۸Es würde ewig dauern, alles zu erklären.
اگر بخواهم همه اش را توضیح دهم تا ابد طول خواهد کشید.