همهچیز
hame-čiz
۱Alles ging schief.
همه چیز اشتباه پیش رفت.
ضمیر
- همهچیز
- هر چیز
گونهٔ دستوری ناشناخته
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- همه اش
عبارتها و زبانزدها
نمونهها
۲Das ist alles nur ein großes Missverständnis.
همه اش تنها یک سوء تفاهم بزرگ است.
۳Es passiert früher oder später jedem alles, wenn nur genug Zeit vergeht.
اگر به اندازه کافی زمان باشد، دیر یا زود هر چیزی برای همه پیش میآید.
۴das sind alles die gleichen Spitzbuben
همه اش از آن آپاردیان
۵das ist alles eitel
همه اش باطل است
۶Der Kommunismus hat hier alles kaputtgemacht.
کمونیسم در اینجا هر چیزی را ویران کرد.
۷das sind alles die gleichen Ganoven
همه اش از آن آپاردیان
۸Das alles ist einfach ein großes Missverständnis.
همه اش تنها یک سوء تفاهم بزرگ است.
۹Um alles zu erklären würde ich ewig brauchen.
اگر بخواهم همه اش را توضیح دهم تا ابد طول خواهد کشید.
۱۰alles auf den Kopf stellen
همه اش را بهم ریختن
۱۱das ist alles ein abgefeimtes Spiel
همه اش پدر سوخته بازی است