همهچیز
hame-čiz
۱Alles ging schief.
همه چیز اشتباه پیش رفت.
ضمیر
- همهچیز
- هر چیز
گونهٔ دستوری ناشناخته
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- همه اش
عبارتها و زبانزدها
نمونهها
۲Ich glaube alles, was er sagt.
من به همهٔ آنچه او میگوید باور دارم.
۳Wer alles kann ertragen, der kann auch alles wagen.
کسی میتواند هر چیزی را تحمل کند، جرأت هر چیزی را هم میتواند داشته باشد.
۴Alles was süß ist, lockt mich.
هر چه شیرین است، مرا جذب میکند.
۵Plötzlich wurde alles still.
ناگهان همه چیز ساکت شد.
۶Geld setzt einen in den Stand, alles zu kaufen.
پول شما را قادر می سازد تا هر چیزی را بخرید.
۷Mit Geld kann man alles kaufen.
پول شما را قادر می سازد تا هر چیزی را بخرید.
۸Ich werde dem Lehrer alles darüber erzählen.
به مدرس هر چیز در مورد این را خواهم گفت.
۹alles auf einmal bringen
همه اش را یکجا آوردن
۱۰das ist alles Quatsch
این همه اش کشکی است
۱۱es geht alles drunter und drüber
همه اش در هم بر هم است