رفتن به محتواشخم زدن
تأییدنشده
ackern فعل
فعل
- شخم زدنشُخم زَدَنتأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- شیار کردنشیار کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ ackern
فعل
- تلفظ
- [ˈakɐn]
همهٔ صورتها
- geackertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- ackernمعلوم، مصدر، حال
- ackerndمعلوم، participle، حال
- geackertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- ackerمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- ackereمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- ackreمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- ackertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- ackerمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- ackereمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- ackreمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- ackereمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- ackreمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- ackerstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد
- ackerstمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- ackertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سومشخص
- ackereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- ackreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- ackernمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، جمع، حال
- ackernمعلوم، اولشخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- ackertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص
- ackertمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- ackernمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سومشخص
- ackernمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- ackerteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
- ackerteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- ackertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- ackertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- ackerteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- ackerteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- ackertenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
- ackertenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- ackertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- ackertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- ackertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- ackertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- ackerestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
- ackeretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
- ackrestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
- ackretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
منابع و ارجاعها