فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

کم کردن

kam kardan[kʰʲǽm kʰʲæɹ.d̪æn]

abziehen فعل

فعل

  • کم کردنkam kardanکَم کَردَن[kʰʲǽm kʰʲæɹ.d̪æn](subtract, to deduct)(Mathematik: subtrahieren)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • تفریق کردنتَفریق کَردَن(Mathematik: subtrahieren)تأییدنشده
  • منها کردن(Mathematik: subtrahieren)تأییدنشده
  • عقب‌نشینی کردن(to withdraw military forces)تأییدنشده
  • کلاشی کردن(to con or deceive)محاوره‌ایتأییدنشده

دستور زبانِ abziehen

فعل

تلفظ
[ˈapˌt͡siːən]
همهٔ صورت‌ها
  • abgezogenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzuziehenمعلوم، extended، مصدر
  • abziehendمعلوم، participle، حال
  • abgezogenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzuziehendergerundive، participle
  • zieh abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • ziehe abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zieht abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • ziehe abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • ziehe abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abzieheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abzieheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • ziehst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • ziehest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abziehstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abziehestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • zieht abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • ziehe abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abziehtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzieheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ziehen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • ziehen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • zieht abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • ziehet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abziehtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abziehetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • ziehen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • ziehen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zog abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • zöge abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abzogمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abzögeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • zogst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • zögest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zögst abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abzogstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abzögestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • abzögstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • zog abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • zöge abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abzogمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzögeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zogen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • zögen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abzogenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abzögenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • zogt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • zöget abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • zögt abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abzogtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abzögetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • abzögtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • zogen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • zögen abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abzogenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzögenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzuziehendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • abzuziehendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuziehendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • abzuziehendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • abzuziehendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • abzuziehendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuziehendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuziehendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuziehendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzuziehendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzuziehendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuziehendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuziehendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuziehendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

du hast eine gute Schau abgezogen

تو که خوب معرکه کردی

منابع و ارجاع‌ها