فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

از دست کسی خلاص جستن

تأییدنشده

abwimmeln فعل

فعل

  • از دست کسی خلاص جستناَز دَستِ کِسی خَلاص جُستَنتأییدنشده

دستور زبانِ abwimmeln

فعل

تلفظ
[ˈapˌvɪml̩n]
همهٔ صورت‌ها
  • abgewimmeltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abwimmelnمعلوم، مصدر، حال
  • abzuwimmelnمعلوم، extended، مصدر
  • abwimmelndمعلوم، participle، حال
  • abgewimmeltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzuwimmelndergerundive، participle
  • abzuwimmelndegerundive، participle
  • wimmle abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wimmel abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wimmele abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wimmelt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • wimmle abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • wimmel abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • wimmele abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • wimmele abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • wimmle abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abwimmleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abwimmelمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abwimmeleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abwimmeleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • abwimmleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • wimmelst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wimmelst abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • wimmlest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abwimmelstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abwimmelstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • abwimmlestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • wimmelt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • wimmele abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • wimmle abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abwimmeltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abwimmeleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abwimmleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wimmeln abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • wimmeln abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • abwimmelnمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • abwimmelnمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • wimmelt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • wimmelt abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • wimmlet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abwimmeltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abwimmeltمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • abwimmletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • wimmeln abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • wimmeln abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abwimmelnمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abwimmelnمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wimmelte abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • wimmelte abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abwimmelteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abwimmelteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wimmeltest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • wimmeltest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abwimmeltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abwimmeltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wimmelte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • wimmelte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abwimmelteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abwimmelteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wimmelten abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • wimmelten abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abwimmeltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abwimmeltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wimmeltet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • wimmeltet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abwimmeltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abwimmeltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wimmelten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • wimmelten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abwimmeltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abwimmeltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzuwimmelndemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuwimmelndemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuwimmelndenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuwimmelndenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzuwimmelndenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzuwimmelndenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuwimmelndenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuwimmelndesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuwimmelndesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

sie liessen sich nicht abwimmeln

آنها ول کنان نبودند

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها