رفتن به محتواخشک کردن
تأییدنشده
abtupfen فعل
فعل
- خشک کردنخُشک کَردَنتأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- پاک کردنpâk kardanپاک کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ abtupfen
فعل
- تلفظ
- [ˈapˌtʊp͡fn̩]
همهٔ صورتها
- abgetupftparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- abtupfenمعلوم، مصدر، حال
- abzutupfenمعلوم، extended، مصدر
- abtupfendمعلوم، participle، حال
- abgetupftparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- abzutupfendergerundive، participle
- abzutupfendegerundive، participle
- tupf abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- tupfe abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- tupft abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- tupfe abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- tupfe abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abtupfeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- abtupfeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- tupfst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- tupfest abمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abtupfstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abtupfestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- tupft abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- tupfe abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abtupftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abtupfeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- tupfen abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- tupfen abمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- abtupfenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
- abtupfenمعلوم، اولشخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- tupft abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- tupfet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- abtupftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- abtupfetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- tupfen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- tupfen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abtupfenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سومشخص
- abtupfenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- tupfte abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- tupfte abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abtupfteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- abtupfteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- tupftest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- tupftest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abtupftestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abtupftestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- tupfte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- tupfte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abtupfteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abtupfteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- tupften abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- tupften abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- abtupftenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- abtupftenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- tupftet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- tupftet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- abtupftetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- abtupftetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- tupften abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- tupften abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abtupftenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- abtupftenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abzutupfendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzutupfendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzutupfendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzutupfendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- abzutupfendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- abzutupfendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- abzutupfendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- abzutupfendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzutupfendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها