فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

خشک کردن

تأییدنشده

abtupfen فعل

فعل

  • خشک کردنخُشک کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • پاک کردنpâk kardanپاک کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ abtupfen

فعل

تلفظ
[ˈapˌtʊp͡fn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgetupftparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abtupfenمعلوم، مصدر، حال
  • abzutupfenمعلوم، extended، مصدر
  • abtupfendمعلوم، participle، حال
  • abgetupftparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzutupfendergerundive، participle
  • abzutupfendegerundive، participle
  • tupf abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • tupfe abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • tupft abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • tupfe abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • tupfe abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abtupfeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abtupfeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • tupfst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • tupfest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abtupfstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abtupfestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • tupft abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • tupfe abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abtupftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abtupfeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • tupfen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • tupfen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • abtupfenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • abtupfenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • tupft abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • tupfet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abtupftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abtupfetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • tupfen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • tupfen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abtupfenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abtupfenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • tupfte abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • tupfte abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abtupfteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abtupfteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • tupftest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • tupftest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abtupftestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abtupftestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • tupfte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • tupfte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abtupfteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abtupfteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • tupften abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • tupften abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abtupftenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abtupftenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • tupftet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • tupftet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abtupftetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abtupftetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • tupften abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • tupften abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abtupftenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abtupftenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzutupfendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzutupfendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzutupfendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzutupfendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzutupfendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzutupfendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzutupfendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzutupfendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzutupfendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها