فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

اسقاط کردن

تأییدنشده

abtreiben فعل

فعل

  • اسقاط کردناِسقاط کَردَن(Kind)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • جنین را انداختنجِنین را انداختن(Kind)تأییدنشده
  • سقط کردنسِقط کَردَن(Kind)تأییدنشده

دستور زبانِ abtreiben

فعل

تلفظ
[ˈapˌtʁaɪ̯bn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgetriebenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzutreibenمعلوم، extended، مصدر
  • abtreibendمعلوم، participle، حال
  • abgetriebenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzutreibendergerundive، participle
  • treib abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • treibe abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • treibt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • treibe abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • treibe abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abtreibeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abtreibeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • treibst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • treibest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abtreibstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abtreibestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • treibt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • treibe abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abtreibtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abtreibeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • treiben abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • treiben abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • treibt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • treibet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abtreibtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abtreibetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • treiben abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • treiben abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • trieb abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • triebe abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abtriebمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abtriebeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • triebst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • triebest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abtriebstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abtriebestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • trieb abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • triebe abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abtriebمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abtriebeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • trieben abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • trieben abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abtriebenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abtriebenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • triebt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • triebet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abtriebtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abtriebetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • trieben abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • trieben abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abtriebenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abtriebenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzutreibendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • abzutreibendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzutreibendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • abzutreibendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • abzutreibendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • abzutreibendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzutreibendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzutreibendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzutreibendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzutreibendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzutreibendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzutreibendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzutreibendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzutreibendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها