رفتن به محتوااسقاط کردن
تأییدنشده
abtreiben فعل
فعل
- اسقاط کردناِسقاط کَردَن(Kind)تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- جنین را انداختنجِنین را انداختن(Kind)تأییدنشده
- سقط کردنسِقط کَردَن(Kind)تأییدنشده
دستور زبانِ abtreiben
فعل
- تلفظ
- [ˈapˌtʁaɪ̯bn̩]
همهٔ صورتها
- abgetriebenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- abzutreibenمعلوم، extended، مصدر
- abtreibendمعلوم، participle، حال
- abgetriebenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- abzutreibendergerundive، participle
- treib abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- treibe abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- treibt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- treibe abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- treibe abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abtreibeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- abtreibeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- treibst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- treibest abمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abtreibstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abtreibestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- treibt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- treibe abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abtreibtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abtreibeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- treiben abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- treiben abمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- treibt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- treibet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- abtreibtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- abtreibetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- treiben abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- treiben abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- trieb abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- triebe abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abtriebمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- abtriebeمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- triebst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- triebest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abtriebstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abtriebestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- trieb abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- triebe abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abtriebمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abtriebeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- trieben abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- trieben abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- abtriebenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- abtriebenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- triebt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- triebet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- abtriebtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- abtriebetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- trieben abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- trieben abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abtriebenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- abtriebenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abzutreibendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
- abzutreibendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzutreibendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
- abzutreibendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
- abzutreibendegerundive، حالت نهادی، جمع
- abzutreibendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzutreibendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzutreibendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzutreibendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- abzutreibendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- abzutreibendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- abzutreibendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- abzutreibendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzutreibendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها