رفتن به محتواصاف کردن
تأییدنشده
abtragen فعل
فعل
- صاف کردنصاف کَردَن(Berg)تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- کهنه کردنکُهنه کَردَن(Schuhe)تأییدنشده
دستور زبانِ abtragen
فعل
- تلفظ
- [ˈapˌtʁaːɡn̩]
همهٔ صورتها
- trügeاولشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abgetragenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- abzutragenمعلوم، extended، مصدر
- abtragendمعلوم، participle، حال
- abgetragenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- abzutragendergerundive، participle
- trag abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- trage abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- tragt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- trage abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- trage abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abtrageمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- abtrageمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- trägst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- tragest abمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abträgstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abtragestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- trägt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- trage abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abträgtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abtrageمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- tragen abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- tragen abمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- tragt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- traget abمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- abtragtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- abtragetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- tragen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- tragen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- trug abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- trüge abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abtrugمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- abtrügeمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- trugst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- trügest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- trügst abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abtrugstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abtrügestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- abtrügstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- trug abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- trüge abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abtrugمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abtrügeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- trugen abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- trügen abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- abtrugenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- abtrügenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- trugt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- trüget abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- trügt abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- abtrugtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- abtrügetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- abtrügtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- trugen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- trügen abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abtrugenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- abtrügenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abzutragendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
- abzutragendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzutragendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
- abzutragendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
- abzutragendegerundive، حالت نهادی، جمع
- abzutragendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzutragendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzutragendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzutragendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- abzutragendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- abzutragendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- abzutragendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- abzutragendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzutragendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها