فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

حفر کردن

تأییدنشده

hafr kardan[hæfɹ kʰʲæɹ.d̪æn]

abteufen فعل

فعل

  • حفر کردنhafr kardanحُفر کَردَن[hæfɹ kʰʲæɹ.d̪æn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • فرو رفتنforu raftanفُرو رَفتَنتأییدنشده
  • چاه کندنچاه کَندَنتأییدنشده

دستور زبانِ abteufen

فعل

تلفظ
[ˈapˌtɔɪ̯fn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgeteuftparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzuteufenمعلوم، extended، مصدر
  • abteufendمعلوم، participle، حال
  • abgeteuftparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzuteufendergerundive، participle
  • abzuteufendegerundive، participle
  • teuf abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • teufe abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • teuft abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • teufe abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • teufe abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abteufeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abteufeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • teufst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • teufest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abteufstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abteufestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • teuft abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • teufe abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abteuftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abteufeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • teufen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • teufen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • teuft abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • teufet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abteuftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abteufetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • teufen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • teufen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • teufte abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • teufte abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abteufteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abteufteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • teuftest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • teuftest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abteuftestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abteuftestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • teufte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • teufte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abteufteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abteufteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • teuften abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • teuften abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abteuftenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abteuftenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • teuftet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • teuftet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abteuftetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abteuftetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • teuften abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • teuften abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abteuftenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abteuftenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzuteufendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuteufendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuteufendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuteufendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzuteufendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzuteufendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuteufendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuteufendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuteufendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها