حفر کردن
تأییدنشده
hafr kardan[hæfɹ kʰʲæɹ.d̪æn]
abteufen فعل
فعل
- حفر کردنhafr kardanحُفر کَردَن[hæfɹ kʰʲæɹ.d̪æn]تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- فرو رفتنforu raftanفُرو رَفتَنتأییدنشده
- چاه کندنچاه کَندَنتأییدنشده
دستور زبانِ abteufen
فعل
- تلفظ
- [ˈapˌtɔɪ̯fn̩]
همهٔ صورتها
- abgeteuftparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- abzuteufenمعلوم، extended، مصدر
- abteufendمعلوم، participle، حال
- abgeteuftparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- abzuteufendergerundive، participle
- abzuteufendegerundive، participle
- teuf abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- teufe abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- teuft abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- teufe abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- teufe abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abteufeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- abteufeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- teufst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- teufest abمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abteufstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abteufestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- teuft abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- teufe abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abteuftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abteufeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- teufen abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- teufen abمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- teuft abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- teufet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- abteuftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- abteufetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- teufen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- teufen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- teufte abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- teufte abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abteufteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- abteufteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- teuftest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- teuftest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abteuftestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abteuftestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- teufte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- teufte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abteufteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abteufteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- teuften abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- teuften abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- abteuftenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- abteuftenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- teuftet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- teuftet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- abteuftetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- abteuftetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- teuften abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- teuften abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abteuftenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- abteuftenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abzuteufendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzuteufendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuteufendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzuteufendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- abzuteufendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- abzuteufendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- abzuteufendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuteufendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuteufendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها