رفتن به محتوایخ را آب کردن
تأییدنشده
abtauen فعل
فعل
- یخ را آب کردنیَخ را آب کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ abtauen
فعل
- تلفظ
- [ˈapˌtaʊ̯ən]
همهٔ صورتها
- abgetautparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- abzutauenمعلوم، extended، مصدر
- abtauendمعلوم، participle، حال
- abgetautparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- abzutauendergerundive، participle
- abzutauendegerundive، participle
- tau abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- taue abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- taut abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- taue abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- taue abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abtaueمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- abtaueمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- taust abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- tauest abمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abtaustمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abtauestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- taut abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- taue abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abtautمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abtaueمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- tauen abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- tauen abمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- taut abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- tauet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- abtautمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- abtauetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- tauen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- tauen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- taute abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- taute abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abtauteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- abtauteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- tautest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- tautest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abtautestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abtautestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- taute abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- taute abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abtauteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abtauteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- tauten abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- tauten abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- abtautenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- abtautenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- tautet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- tautet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- abtautetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- abtautetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- tauten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- tauten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abtautenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- abtautenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abzutauendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzutauendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzutauendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzutauendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- abzutauendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- abzutauendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- abzutauendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- abzutauendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzutauendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
مثالها
Das Eis taut ab.
یخ آب میشود.
منابع و ارجاعها
- ۱: Pfirsichbaeumchen (de #1662957), cojiluc (fa #6854605), tatoeba.org
منابع و مجوزها