فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

یخ را آب کردن

تأییدنشده

abtauen فعل

فعل

  • یخ را آب کردنیَخ را آب کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ abtauen

فعل

تلفظ
[ˈapˌtaʊ̯ən]
همهٔ صورت‌ها
  • abgetautparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzutauenمعلوم، extended، مصدر
  • abtauendمعلوم، participle، حال
  • abgetautparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzutauendergerundive، participle
  • abzutauendegerundive، participle
  • tau abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • taue abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • taut abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • taue abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • taue abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abtaueمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abtaueمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • taust abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • tauest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abtaustمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abtauestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • taut abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • taue abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abtautمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abtaueمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • tauen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • tauen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • taut abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • tauet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abtautمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abtauetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • tauen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • tauen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • taute abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • taute abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abtauteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abtauteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • tautest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • tautest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abtautestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abtautestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • taute abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • taute abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abtauteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abtauteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • tauten abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • tauten abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abtautenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abtautenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • tautet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • tautet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abtautetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abtautetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • tauten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • tauten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abtautenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abtautenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzutauendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzutauendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzutauendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzutauendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzutauendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzutauendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzutauendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzutauendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzutauendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

Das Eis taut ab.

یخ آب می‌شود.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #1662957), cojiluc (fa #6854605), tatoeba.org
منابع و مجوزها