فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

جستجو کردن

تأییدنشده

jostoju kardan[d͡ʒos.t̪ʰo.d͡ʒúː][dʒostʰoˈdʒuː kʲæɾˈd̪æn]

absuchen فعل

فعل

  • جستجو کردنjostoju kardanجُستِجو کَردَن[d͡ʒos.t̪ʰo.d͡ʒúː][dʒostʰoˈdʒuː kʲæɾˈd̪æn](to look throughout (a place) for something)تأییدنشده

دستور زبانِ absuchen

فعل

تلفظ
[ˈapˌzuːxn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgesuchtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzusuchenمعلوم، extended، مصدر
  • absuchendمعلوم، participle، حال
  • abgesuchtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzusuchendergerundive، participle
  • abzusuchendegerundive، participle
  • such abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • suche abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • sucht abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • suche abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • suche abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • absucheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • absucheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • suchst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • suchest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • absuchstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • absuchestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sucht abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • suche abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • absuchtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • absucheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • suchen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • suchen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • sucht abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • suchet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • absuchtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • absuchetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • suchen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • suchen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • suchte abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • suchte abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • absuchteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • absuchteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • suchtest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • suchtest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • absuchtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • absuchtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • suchte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • suchte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • absuchteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • absuchteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • suchten abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • suchten abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • absuchtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • absuchtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • suchtet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • suchtet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • absuchtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • absuchtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • suchten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • suchten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • absuchtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • absuchtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzusuchendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzusuchendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzusuchendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzusuchendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzusuchendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzusuchendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzusuchendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzusuchendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzusuchendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها