جستجو کردن
تأییدنشده
jostoju kardan[d͡ʒos.t̪ʰo.d͡ʒúː][dʒostʰoˈdʒuː kʲæɾˈd̪æn]
absuchen فعل
فعل
- جستجو کردنjostoju kardanجُستِجو کَردَن[d͡ʒos.t̪ʰo.d͡ʒúː][dʒostʰoˈdʒuː kʲæɾˈd̪æn](to look throughout (a place) for something)تأییدنشده
دستور زبانِ absuchen
فعل
- تلفظ
- [ˈapˌzuːxn̩]
همهٔ صورتها
- abgesuchtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- abzusuchenمعلوم، extended، مصدر
- absuchendمعلوم، participle، حال
- abgesuchtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- abzusuchendergerundive، participle
- abzusuchendegerundive، participle
- such abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- suche abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- sucht abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- suche abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- suche abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- absucheمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- absucheمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- suchst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- suchest abمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- absuchstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- absuchestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- sucht abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- suche abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- absuchtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- absucheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- suchen abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- suchen abمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- sucht abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- suchet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- absuchtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- absuchetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- suchen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- suchen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- suchte abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- suchte abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- absuchteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- absuchteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- suchtest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- suchtest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- absuchtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- absuchtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- suchte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- suchte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- absuchteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- absuchteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- suchten abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- suchten abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- absuchtenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- absuchtenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- suchtet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- suchtet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- absuchtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- absuchtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- suchten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- suchten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- absuchtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- absuchtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abzusuchendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzusuchendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzusuchendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzusuchendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- abzusuchendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- abzusuchendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- abzusuchendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- abzusuchendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzusuchendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها