فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

کوک را خالی کردن

تأییدنشده

abspulen فعل

فعل

  • کوک را خالی کردنکوک را خالی کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • گلولهٔ نخ را باز کردنگُلولهٔ نَخ را باز کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ abspulen

فعل

تلفظ
[ˈapˌʃpuːlən]
همهٔ صورت‌ها
  • abgespultparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzuspulenمعلوم، extended، مصدر
  • abspulendمعلوم، participle، حال
  • abgespultparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzuspulendergerundive، participle
  • abzuspulendegerundive، participle
  • spul abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • spule abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • spult abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • spule abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • spule abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abspuleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abspuleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • spulst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • spulest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abspulstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abspulestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • spult abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • spule abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abspultمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abspuleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • spulen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • spulen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • spult abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • spulet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abspultمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abspuletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • spulen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • spulen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • spulte abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • spulte abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abspulteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abspulteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • spultest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • spultest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abspultestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abspultestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • spulte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • spulte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abspulteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abspulteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • spulten abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • spulten abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abspultenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abspultenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • spultet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • spultet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abspultetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abspultetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • spulten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • spulten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abspultenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abspultenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzuspulendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuspulendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuspulendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuspulendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzuspulendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzuspulendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuspulendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuspulendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuspulendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها