رفتن به محتواکوک را خالی کردن
تأییدنشده
abspulen فعل
فعل
- کوک را خالی کردنکوک را خالی کَردَنتأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- گلولهٔ نخ را باز کردنگُلولهٔ نَخ را باز کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ abspulen
فعل
- تلفظ
- [ˈapˌʃpuːlən]
همهٔ صورتها
- abgespultparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- abzuspulenمعلوم، extended، مصدر
- abspulendمعلوم، participle، حال
- abgespultparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- abzuspulendergerundive، participle
- abzuspulendegerundive، participle
- spul abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- spule abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- spult abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- spule abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- spule abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abspuleمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- abspuleمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- spulst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- spulest abمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abspulstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abspulestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- spult abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- spule abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abspultمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abspuleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- spulen abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- spulen abمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- spult abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- spulet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- abspultمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- abspuletمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- spulen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- spulen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- spulte abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- spulte abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abspulteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- abspulteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- spultest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- spultest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abspultestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abspultestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- spulte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- spulte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abspulteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abspulteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- spulten abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- spulten abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- abspultenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- abspultenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- spultet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- spultet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- abspultetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- abspultetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- spulten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- spulten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abspultenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- abspultenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abzuspulendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzuspulendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuspulendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzuspulendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- abzuspulendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- abzuspulendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- abzuspulendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuspulendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuspulendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها