فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بستن

تأییدنشده

bastan[bæs.t̪ʰǽn]

absperren فعل

فعل

  • بستنbastanبَستَن[bæs.t̪ʰǽn](den Durchfluss einer Flüssigkeit oder eines Gases unterbinden)(den Zugang zu einem Gebiet oder Gebäude verhindern)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • قفل کردنqofl kardanقُفل کَردَن(die Tür zu einem Zimmer verschließen)تأییدنشده
  • قرق کردنقُرُق کَردَن(Gebiet)تأییدنشده

دستور زبانِ absperren

فعل

تلفظ
[ˈapˌʃpɛʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • abgesperrtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • absperrenمعلوم، مصدر، حال
  • abzusperrenمعلوم، extended، مصدر
  • absperrendمعلوم، participle، حال
  • abgesperrtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzusperrendergerundive، participle
  • abzusperrendegerundive، participle
  • sperr abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • sperre abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • sperrt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • sperre abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • sperre abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • absperreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • absperreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sperrst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • sperrest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • absperrstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • absperrestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sperrt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • sperre abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • absperrtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • absperreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • sperren abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • sperren abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • absperrenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • absperrenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sperrt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • sperret abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • absperrtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • absperretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sperren abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • sperren abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • absperrenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • absperrenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • sperrte abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • sperrte abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • absperrteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • absperrteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • sperrtest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • sperrtest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • absperrtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • absperrtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • sperrte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • sperrte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • absperrteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • absperrteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • sperrten abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • sperrten abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • absperrtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • absperrtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • sperrtet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • sperrtet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • absperrtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • absperrtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • sperrten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • sperrten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • absperrtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • absperrtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzusperrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzusperrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzusperrendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzusperrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzusperrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzusperrendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzusperrendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzusperrendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzusperrendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها