رفتن به محتوابستن
تأییدنشده
bastan[bæs.t̪ʰǽn]
absperren فعل
فعل
- بستنbastanبَستَن[bæs.t̪ʰǽn](den Durchfluss einer Flüssigkeit oder eines Gases unterbinden)(den Zugang zu einem Gebiet oder Gebäude verhindern)تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- قفل کردنqofl kardanقُفل کَردَن(die Tür zu einem Zimmer verschließen)تأییدنشده
- قرق کردنقُرُق کَردَن(Gebiet)تأییدنشده
دستور زبانِ absperren
فعل
- تلفظ
- [ˈapˌʃpɛʁən]
همهٔ صورتها
- abgesperrtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- absperrenمعلوم، مصدر، حال
- abzusperrenمعلوم، extended، مصدر
- absperrendمعلوم، participle، حال
- abgesperrtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- abzusperrendergerundive، participle
- abzusperrendegerundive، participle
- sperr abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- sperre abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- sperrt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- sperre abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- sperre abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- absperreمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- absperreمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- sperrst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- sperrest abمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- absperrstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- absperrestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- sperrt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- sperre abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- absperrtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- absperreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- sperren abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- sperren abمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- absperrenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
- absperrenمعلوم، اولشخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- sperrt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- sperret abمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- absperrtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- absperretمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- sperren abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- sperren abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- absperrenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سومشخص
- absperrenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- sperrte abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- sperrte abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- absperrteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- absperrteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- sperrtest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- sperrtest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- absperrtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- absperrtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- sperrte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- sperrte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- absperrteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- absperrteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- sperrten abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- sperrten abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- absperrtenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- absperrtenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- sperrtet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- sperrtet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- absperrtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- absperrtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- sperrten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- sperrten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- absperrtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- absperrtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abzusperrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzusperrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzusperrendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzusperrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- abzusperrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- abzusperrendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- abzusperrendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- abzusperrendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzusperrendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها