فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تمام کردن

تأییدنشده

tamâm kardan[t̪ʰæ.mɒːm kʰʲæɹ.d̪æn]

absolvieren فعل

فعل

  • تمام کردنtamâm kardanتَمام کَردَن[t̪ʰæ.mɒːm kʰʲæɹ.d̪æn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • فارغ‌التحصیل شدنfâreġ-ol-tahsil šodan(to be recognized by a university as having completed the requirements of a degree)تأییدنشده
  • آمرزیدنâmorzidanآمُرزیدَن[ʔɒː.moɹ.ziː.d̪æn](theology: to pronounce free or give absolution from sin)تأییدنشده

دستور زبانِ absolvieren

فعل

تلفظ
[apzɔlˈviːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • absolviertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • absolvierenمعلوم، مصدر، حال
  • absolvierendمعلوم، participle، حال
  • absolviertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • absolvierمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • absolviereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • absolviertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • absolviereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • absolviereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • absolvierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • absolvierestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • absolviertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • absolviereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • absolvierenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • absolvierenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • absolviertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • absolvieretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • absolvierenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • absolvierenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • absolvierteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • absolvierteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • absolviertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • absolviertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • absolvierteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • absolvierteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • absolviertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • absolviertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • absolviertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • absolviertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • absolviertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • absolviertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

sein Arbeitspensum absolvieren

کار خودرا ادا کردن

sein Studium absolvieren

فارغ التحصیل شدن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها