رفتن به محتوافعل
- رونویسیرونِویسی
- کپی کردنkopi kardan
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- رونویسی کردنرو نِویسی کَردَنتأییدنشده
- استنساخ کردناِستِنساخ کَردَنتأییدنشده
- استهلاک کردناِستِهلاک کَردَن(amortisieren)تأییدنشده
دستور زبانِ abschreiben
فعل
- تلفظ
- [ˈapˌʃʁaɪ̯bn̩], [ˈapˌʃʁaɪ̯bm̩]
همهٔ صورتها
- abgeschriebenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- abzuschreibenمعلوم، extended، مصدر
- abschreibendمعلوم، participle، حال
- abgeschriebenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- abzuschreibendergerundive، participle
- schreib abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- schreibe abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- schreibt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- schreibe abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- schreibe abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abschreibeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- abschreibeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- schreibst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- schreibest abمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abschreibstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abschreibestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- schreibt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- schreibe abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abschreibtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abschreibeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- schreiben abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- schreiben abمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- schreibt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- schreibet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- abschreibtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- abschreibetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- schreiben abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- schreiben abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- schrieb abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- schriebe abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abschriebمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- abschriebeمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- schriebst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- schriebest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abschriebstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abschriebestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- schrieb abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- schriebe abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abschriebمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abschriebeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- schrieben abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- schrieben abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- abschriebenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- abschriebenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- schriebt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- schriebet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- abschriebtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- abschriebetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- schrieben abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- schrieben abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abschriebenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- abschriebenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abzuschreibendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
- abzuschreibendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuschreibendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
- abzuschreibendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
- abzuschreibendegerundive، حالت نهادی، جمع
- abzuschreibendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzuschreibendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuschreibendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzuschreibendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- abzuschreibendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- abzuschreibendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- abzuschreibendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuschreibendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuschreibendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها