فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

فرستادن

تأییدنشده

ferestâdan[fe.ɹes.t̪ʰɒː.d̪ǽn]

abschicken فعل

فعل

  • فرستادنferestâdanفِرِستادَن[fe.ɹes.t̪ʰɒː.d̪ǽn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • ارسال کردنersâl kardanاِرسال کَردَن[ʔeɹ.sɒ́ːl̥ kʰʲæɹ.d̪æn]تأییدنشده
  • براه انداختنبِراه انداختَنتأییدنشده

دستور زبانِ abschicken

فعل

تلفظ
[ˈapˌʃɪkn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • schicket abوجه امری، جمع
  • abgeschicktparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzuschickenمعلوم، extended، مصدر
  • abschickendمعلوم، participle، حال
  • abgeschicktparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzuschickendergerundive، participle
  • abzuschickendegerundive، participle
  • schick abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schicke abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schickt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • schicke abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • schicke abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abschickeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abschickeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • schickst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schickest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abschickstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abschickestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • schickt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • schicke abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abschicktمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abschickeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • schicken abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • schicken abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • schickt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • schicket abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abschicktمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abschicketمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • schicken abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • schicken abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • schickte abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • schickte abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abschickteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abschickteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • schicktest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • schicktest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abschicktestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abschicktestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • schickte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • schickte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abschickteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abschickteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • schickten abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • schickten abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abschicktenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abschicktenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • schicktet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • schicktet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abschicktetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abschicktetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • schickten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • schickten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abschicktenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abschicktenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzuschickendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuschickendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuschickendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuschickendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzuschickendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzuschickendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuschickendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuschickendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuschickendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها