فرستادن
تأییدنشده
ferestâdan[fe.ɹes.t̪ʰɒː.d̪ǽn]
abschicken فعل
فعل
- فرستادنferestâdanفِرِستادَن[fe.ɹes.t̪ʰɒː.d̪ǽn]تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- ارسال کردنersâl kardanاِرسال کَردَن[ʔeɹ.sɒ́ːl̥ kʰʲæɹ.d̪æn]تأییدنشده
- براه انداختنبِراه انداختَنتأییدنشده
دستور زبانِ abschicken
فعل
- تلفظ
- [ˈapˌʃɪkn̩]
همهٔ صورتها
- schicket abوجه امری، جمع
- abgeschicktparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- abzuschickenمعلوم، extended، مصدر
- abschickendمعلوم، participle، حال
- abgeschicktparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- abzuschickendergerundive، participle
- abzuschickendegerundive، participle
- schick abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- schicke abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- schickt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- schicke abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- schicke abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abschickeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- abschickeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- schickst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- schickest abمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abschickstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abschickestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- schickt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- schicke abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abschicktمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abschickeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- schicken abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- schicken abمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- schickt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- schicket abمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- abschicktمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- abschicketمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- schicken abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- schicken abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- schickte abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- schickte abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abschickteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- abschickteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- schicktest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- schicktest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abschicktestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abschicktestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- schickte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- schickte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abschickteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abschickteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- schickten abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- schickten abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- abschicktenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- abschicktenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- schicktet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- schicktet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- abschicktetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- abschicktetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- schickten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- schickten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abschicktenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- abschicktenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abzuschickendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzuschickendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuschickendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzuschickendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- abzuschickendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- abzuschickendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- abzuschickendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuschickendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuschickendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها