فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

منسوخ کردن

abschaffen فعل

فعل

  • منسوخ کردنمَنسوخ کَردَن(abolish; put an end to)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • بر داشتنبَر داشتَنتأییدنشده
  • الغاء کردناِلغاء کَردَنتأییدنشده
  • بر افتادنبَر اُفتادَنتأییدنشده
  • بر طرف کردنبَر طَرَف کَردَنتأییدنشده
  • لغو کردنlaġv kardanلَغو کَردَن[lǽɢv kʰʲæɹ.d̪æn](to annul by an authoritative act)تأییدنشده
  • رفع کردنرَفع کَردَنتأییدنشده
  • متروک کردنمَتروک کَردَنتأییدنشده
  • نسخ کردننَسخ کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ abschaffen

فعل

تلفظ
[ˈapˌʃafn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgeschafftparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzuschaffenمعلوم، extended، مصدر
  • abschaffendمعلوم، participle، حال
  • abgeschafftparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzuschaffendergerundive، participle
  • abzuschaffendegerundive، participle
  • schaff abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schaffe abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schafft abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • schaffe abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • schaffe abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abschaffeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abschaffeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • schaffst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schaffest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abschaffstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abschaffestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • schafft abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • schaffe abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abschafftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abschaffeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • schaffen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • schaffen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • schafft abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • schaffet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abschafftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abschaffetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • schaffen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • schaffen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • schaffte abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • schaffte abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abschaffteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abschaffteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • schafftest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • schafftest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abschafftestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abschafftestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • schaffte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • schaffte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abschaffteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abschaffteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • schafften abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • schafften abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abschafftenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abschafftenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • schafftet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • schafftet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abschafftetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abschafftetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • schafften abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • schafften abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abschafftenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abschafftenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzuschaffendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuschaffendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuschaffendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuschaffendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzuschaffendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzuschaffendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuschaffendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuschaffendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuschaffendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

Reichtum sollte eigentlich nur einen Zweck haben: Armut abzuschaffen.

ثروت واقعا فقط باید یک هدف داشته باشد: از بین بردن فقر.

Der Präsident hat die Sklaverei abgeschafft.

رئیس جمهور برده‌داری را منسوخ کرد.

Wir müssen die Todesstrafe abschaffen.

ما باید مجازات اعدام را ملغی کنیم.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Das intellektuelle Eigentum gehört abgeschafft!

مالکیت فکری را لغو کنید.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1764166), cojiluc (fa #7303668), tatoeba.org
  2. ۲: MUIRIEL (de #507864), cojiluc (fa #7777511), tatoeba.org
  3. ۳: Pfirsichbaeumchen (de #706846), manelie (fa #12743259), tatoeba.org
  4. ۴: Pfirsichbaeumchen (de #10012242), manelie (fa #12888477), tatoeba.org
منابع و مجوزها