زدودن
تأییدنشده
zedudan[zo.d̪uː.d̪æn][ze.d̪uː.d̪æn]
abputzen فعل
فعل
- زدودنzedudanزِدودن[zo.d̪uː.d̪æn][ze.d̪uː.d̪æn]تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- پاک کردنpâk kardanپاک کَردَنتأییدنشده
- تمیز کردنtamiz kardanتَمیز کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ abputzen
فعل
- تلفظ
- [ˈapˌpʊt͡sn̩]
همهٔ صورتها
- abgeputztparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- abzuputzenمعلوم، extended، مصدر
- abputzendمعلوم، participle، حال
- abgeputztparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- abzuputzendergerundive، participle
- abzuputzendegerundive، participle
- putz abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- putze abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- putzt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- putze abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- putze abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abputzeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- abputzeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- putzt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- putzest abمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abputztمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abputzestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- putzt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- putze abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abputztمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abputzeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- putzen abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- putzen abمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- putzt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- putzet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- abputztمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- abputzetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- putzen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- putzen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- putzte abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- putzte abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abputzteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- abputzteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- putztest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- putztest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abputztestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abputztestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- putzte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- putzte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abputzteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abputzteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- putzten abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- putzten abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- abputztenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- abputztenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- putztet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- putztet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- abputztetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- abputztetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- putzten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- putzten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abputztenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- abputztenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abzuputzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzuputzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuputzendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzuputzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- abzuputzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- abzuputzendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- abzuputzendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuputzendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuputzendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها