فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

لپر رفتن

تأییدنشده

abprallen فعل

فعل

  • لپر رفتنلَپَر رفتنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • پس زدنپَس زَدَنتأییدنشده
  • کمانه کردنکَمانه کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ abprallen

فعل

تلفظ
[ˈapˌpʁalən]
همهٔ صورت‌ها
  • abgepralltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzuprallenمعلوم، extended، مصدر
  • abprallendمعلوم، participle، حال
  • abgepralltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • prall abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • pralle abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • prallt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • pralle abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • pralle abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abpralleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abpralleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • prallst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • prallest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abprallstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abprallestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • prallt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • pralle abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abpralltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abpralleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • prallen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • prallen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • prallt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • prallet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abpralltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abpralletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • prallen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • prallen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • prallte abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • prallte abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abprallteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abprallteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • pralltest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • pralltest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abpralltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abpralltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • prallte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • prallte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abprallteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abprallteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • prallten abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • prallten abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abpralltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abpralltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • pralltet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • pralltet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abpralltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abpralltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • prallten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • prallten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abpralltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abpralltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
منابع و ارجاع‌ها