فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

پیمودن

تأییدنشده

peymudan[pʰej.muː.d̪ǽn]

abmessen فعل

فعل

  • پیمودنpeymudanپِیمودَن[pʰej.muː.d̪ǽn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • اندازه گرفتنandâze gereftanاَندازه گِرِفتَن[ʔæn̪.d̪ɒː.ze ɡʲe.ɹef.t̪ʰǽn]تأییدنشده

دستور زبانِ abmessen

فعل

تلفظ
[ˈapˌmɛsn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgemessenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzumessenمعلوم، extended، مصدر
  • abmessendمعلوم، participle، حال
  • abgemessenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzumessendergerundive، participle
  • miss abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • messt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • messe abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • messe abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abmesseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abmesseمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • misst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • messest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abmisstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abmessestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • misst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • messe abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abmisstمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abmesseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • messen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • messen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • messt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • messet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abmesstمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abmessetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • messen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • messen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • maß abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • mäße abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abmaßمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abmäßeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • maßest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • maßt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • mäßest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abmaßestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abmaßtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abmäßestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • maß abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • mäße abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abmaßمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abmäßeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • maßen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • mäßen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abmaßenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abmäßenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • maßt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • mäßet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abmaßtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abmäßetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • maßen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • mäßen abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abmaßenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abmäßenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzumessendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • abzumessendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzumessendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • abzumessendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • abzumessendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • abzumessendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzumessendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzumessendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzumessendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzumessendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzumessendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzumessendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzumessendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzumessendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها