رفتن به محتواپیمودن
تأییدنشده
peymudan[pʰej.muː.d̪ǽn]
abmessen فعل
فعل
- پیمودنpeymudanپِیمودَن[pʰej.muː.d̪ǽn]تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- اندازه گرفتنandâze gereftanاَندازه گِرِفتَن[ʔæn̪.d̪ɒː.ze ɡʲe.ɹef.t̪ʰǽn]تأییدنشده
دستور زبانِ abmessen
فعل
- تلفظ
- [ˈapˌmɛsn̩]
همهٔ صورتها
- abgemessenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- abzumessenمعلوم، extended، مصدر
- abmessendمعلوم، participle، حال
- abgemessenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- abzumessendergerundive، participle
- miss abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- messt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- messe abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- messe abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abmesseمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- abmesseمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- misst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- messest abمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abmisstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abmessestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- misst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- messe abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abmisstمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abmesseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- messen abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- messen abمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- messt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- messet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- abmesstمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- abmessetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- messen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- messen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- maß abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- mäße abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abmaßمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- abmäßeمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- maßest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- maßt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- mäßest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abmaßestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abmaßtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abmäßestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- maß abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- mäße abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abmaßمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abmäßeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- maßen abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- mäßen abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- abmaßenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- abmäßenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- maßt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- mäßet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- abmaßtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- abmäßetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- maßen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- mäßen abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abmaßenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- abmäßenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abzumessendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
- abzumessendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzumessendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
- abzumessendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
- abzumessendegerundive، حالت نهادی، جمع
- abzumessendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzumessendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzumessendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzumessendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- abzumessendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- abzumessendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- abzumessendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- abzumessendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzumessendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها