فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

لشتن

تأییدنشده

ablecken فعل

فعل

  • لشتنلِشتَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • لیسیدنlisidanلیسیدَن[liː.siː.d̪ǽn]تأییدنشده

دستور زبانِ ablecken

فعل

تلفظ
[ˈapˌlɛkn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgelecktparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzuleckenمعلوم، extended، مصدر
  • ableckendمعلوم، participle، حال
  • abgelecktparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzuleckendergerundive، participle
  • abzuleckendegerundive، participle
  • leck abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lecke abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • leckt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lecke abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • lecke abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ableckeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • ableckeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • leckst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • leckest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ableckstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • ableckestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • leckt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • lecke abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • ablecktمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ableckeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • lecken abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • lecken abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • leckt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lecket abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • ablecktمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • ablecketمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lecken abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • lecken abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • leckte abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • leckte abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • ableckteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • ableckteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lecktest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • lecktest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • ablecktestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • ablecktestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • leckte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • leckte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • ableckteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ableckteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • leckten abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • leckten abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • ablecktenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • ablecktenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lecktet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • lecktet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • ablecktetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • ablecktetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • leckten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • leckten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • ablecktenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ablecktenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzuleckendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuleckendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuleckendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuleckendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzuleckendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzuleckendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuleckendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuleckendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuleckendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

sich die Finger ablecken

انگشتش را باهاشان می خورد

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها