فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

دست از چیزی کشیدن

تأییدنشده

ablassen فعل

فعل

  • دست از چیزی کشیدندَست اَز چیزی کِشیدَنتأییدنشده

دستور زبانِ ablassen

فعل

تلفظ
[ˈapˌlasn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgelassenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzulassenمعلوم، extended، مصدر
  • ablassendمعلوم، participle، حال
  • abgelassenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzulassendergerundive، participle
  • lass abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lasse abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lasst abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lasse abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • lasse abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ablasseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • ablasseمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lässt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lassest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ablässtمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • ablassestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lässt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • lasse abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • ablässtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ablasseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • lassen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • lassen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • lasst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lasset abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • ablasstمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • ablassetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lassen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • lassen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • ließ abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • ließe abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abließمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abließeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ließest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • ließt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • ließest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abließestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abließtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abließestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ließ abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • ließe abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abließمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abließeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ließen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • ließen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abließenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abließenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ließt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • ließet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abließtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abließetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ließen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • ließen abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abließenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abließenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzulassendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • abzulassendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzulassendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • abzulassendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • abzulassendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • abzulassendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzulassendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzulassendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzulassendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzulassendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzulassendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzulassendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzulassendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzulassendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها