رفتن به محتوادست از چیزی کشیدن
تأییدنشده
ablassen فعل
فعل
- دست از چیزی کشیدندَست اَز چیزی کِشیدَنتأییدنشده
دستور زبانِ ablassen
فعل
- تلفظ
- [ˈapˌlasn̩]
همهٔ صورتها
- abgelassenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- abzulassenمعلوم، extended، مصدر
- ablassendمعلوم، participle، حال
- abgelassenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- abzulassendergerundive، participle
- lass abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- lasse abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- lasst abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- lasse abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- lasse abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- ablasseمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- ablasseمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- lässt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- lassest abمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- ablässtمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- ablassestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- lässt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- lasse abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- ablässtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- ablasseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- lassen abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- lassen abمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- lasst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- lasset abمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- ablasstمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- ablassetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- lassen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- lassen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- ließ abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- ließe abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abließمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- abließeمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- ließest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- ließt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- ließest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abließestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abließtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abließestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- ließ abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- ließe abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abließمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abließeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- ließen abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- ließen abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- abließenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- abließenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- ließt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- ließet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- abließtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- abließetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- ließen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- ließen abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abließenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- abließenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abzulassendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
- abzulassendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzulassendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
- abzulassendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
- abzulassendegerundive، حالت نهادی، جمع
- abzulassendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzulassendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzulassendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzulassendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- abzulassendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- abzulassendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- abzulassendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- abzulassendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzulassendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها