فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بار انداختن

تأییدنشده

abladen فعل

فعل

  • بار انداختنبار اَنداختَنتأییدنشده

دستور زبانِ abladen

فعل

تلفظ
[ˈapˌlaːdn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgeladenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzuladenمعلوم، extended، مصدر
  • abladendمعلوم، participle، حال
  • abgeladenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzuladendergerundive، participle
  • lad abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lade abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • ladet abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lade abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • lade abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abladeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abladeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lädst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • ladest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ablädstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abladestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lädt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • lade abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • ablädtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abladeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • laden abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • laden abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • ladet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • ladet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abladetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abladetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • laden abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • laden abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • lud abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • lüde abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abludمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • ablüdeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ludest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • ludst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • lüdest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abludestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abludstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • ablüdestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lud abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • lüde abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abludمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ablüdeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • luden abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • lüden abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abludenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • ablüdenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ludet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • lüdet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abludetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • ablüdetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • luden abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • lüden abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abludenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ablüdenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzuladendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • abzuladendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuladendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • abzuladendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • abzuladendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • abzuladendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuladendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuladendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuladendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzuladendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzuladendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuladendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuladendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuladendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها