رفتن به محتوابار انداختن
تأییدنشده
abladen فعل
فعل
- بار انداختنبار اَنداختَنتأییدنشده
دستور زبانِ abladen
فعل
- تلفظ
- [ˈapˌlaːdn̩]
همهٔ صورتها
- abgeladenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- abzuladenمعلوم، extended، مصدر
- abladendمعلوم، participle، حال
- abgeladenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- abzuladendergerundive، participle
- lad abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- lade abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- ladet abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- lade abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- lade abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abladeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- abladeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- lädst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- ladest abمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- ablädstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abladestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- lädt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- lade abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- ablädtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abladeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- laden abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- laden abمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- ladet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- ladet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- abladetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- abladetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- laden abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- laden abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- lud abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- lüde abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abludمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- ablüdeمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- ludest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- ludst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- lüdest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abludestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abludstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- ablüdestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- lud abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- lüde abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abludمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- ablüdeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- luden abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- lüden abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- abludenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- ablüdenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- ludet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- lüdet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- abludetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- ablüdetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- luden abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- lüden abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abludenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- ablüdenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abzuladendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
- abzuladendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuladendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
- abzuladendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
- abzuladendegerundive، حالت نهادی، جمع
- abzuladendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzuladendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuladendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzuladendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- abzuladendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- abzuladendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- abzuladendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuladendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuladendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها