فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

مفرق شدن

تأییدنشده

ablösen فعل

فعل

  • مفرق شدنمُفَرِق شُدَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • رها شدنرَها شُدَنتأییدنشده

دستور زبانِ ablösen

فعل

تلفظ
[ˈapˌløːzn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgelöstparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • ablösenمعلوم، مصدر، حال
  • abzulösenمعلوم، extended، مصدر
  • ablösendمعلوم، participle، حال
  • abgelöstparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzulösendergerundive، participle
  • abzulösendegerundive، participle
  • lös abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • löse abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • löst abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • löse abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • löse abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ablöseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • ablöseمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • löst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lösest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ablöstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • ablösestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • löst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • löse abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • ablöstمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ablöseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • lösen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • lösen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • ablösenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • ablösenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • löst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • löset abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • ablöstمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • ablösetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lösen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • lösen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • ablösenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ablösenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • löste abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • löste abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • ablösteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • ablösteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • löstest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • löstest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • ablöstestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • ablöstestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • löste abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • löste abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • ablösteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ablösteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • lösten abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • lösten abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • ablöstenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • ablöstenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • löstet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • löstet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • ablöstetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • ablöstetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lösten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • lösten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • ablöstenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ablöstenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzulösendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzulösendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzulösendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzulösendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzulösendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzulösendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzulösendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzulösendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzulösendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها