فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

چاییدن

تأییدنشده

abkühlen فعل

فعل

  • چاییدن(to become cold)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • خنک کردنخُنَک کَردَن(Wetter)تأییدنشده

دستور زبانِ abkühlen

فعل

تلفظ
[ˈapˌkyːlən]
همهٔ صورت‌ها
  • abgekühltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abkühlenمعلوم، مصدر، حال
  • abzukühlenمعلوم، extended، مصدر
  • abkühlendمعلوم، participle، حال
  • abgekühltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzukühlendergerundive، participle
  • abzukühlendegerundive، participle
  • kühl abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kühle abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kühlt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kühle abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • kühle abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abkühleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abkühleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kühlst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kühlest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abkühlstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abkühlestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kühlt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • kühle abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abkühltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abkühleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kühlen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • kühlen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • abkühlenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • abkühlenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kühlt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kühlet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abkühltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abkühletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kühlen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • kühlen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abkühlenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abkühlenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kühlte abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • kühlte abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abkühlteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abkühlteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kühltest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • kühltest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abkühltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abkühltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kühlte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • kühlte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abkühlteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abkühlteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kühlten abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • kühlten abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abkühltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abkühltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kühltet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • kühltet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abkühltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abkühltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kühlten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • kühlten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abkühltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abkühltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzukühlendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzukühlendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzukühlendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzukühlendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzukühlendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzukühlendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzukühlendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzukühlendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzukühlendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

der Tee ist abgekühlt

چای خنک است

das Wetter ist abgekühlt

هوا سرد شده

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها