رفتن به محتواچاییدن
تأییدنشده
abkühlen فعل
فعل
- چاییدن(to become cold)تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- خنک کردنخُنَک کَردَن(Wetter)تأییدنشده
دستور زبانِ abkühlen
فعل
- تلفظ
- [ˈapˌkyːlən]
همهٔ صورتها
- abgekühltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- abkühlenمعلوم، مصدر، حال
- abzukühlenمعلوم، extended، مصدر
- abkühlendمعلوم، participle، حال
- abgekühltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- abzukühlendergerundive، participle
- abzukühlendegerundive، participle
- kühl abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- kühle abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- kühlt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- kühle abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- kühle abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abkühleمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- abkühleمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- kühlst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- kühlest abمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abkühlstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abkühlestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- kühlt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- kühle abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abkühltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abkühleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- kühlen abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- kühlen abمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- abkühlenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
- abkühlenمعلوم، اولشخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- kühlt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- kühlet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- abkühltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- abkühletمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- kühlen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- kühlen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abkühlenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سومشخص
- abkühlenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- kühlte abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- kühlte abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abkühlteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- abkühlteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- kühltest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- kühltest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abkühltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abkühltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- kühlte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- kühlte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abkühlteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abkühlteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- kühlten abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- kühlten abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- abkühltenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- abkühltenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- kühltet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- kühltet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- abkühltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- abkühltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- kühlten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- kühlten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abkühltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- abkühltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abzukühlendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzukühlendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzukühlendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzukühlendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- abzukühlendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- abzukühlendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- abzukühlendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- abzukühlendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzukühlendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
مثالها
der Tee ist abgekühlt
چای خنک است
das Wetter ist abgekühlt
هوا سرد شده
منابع و ارجاعها
- ۱: farhang von ckh
- ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها