فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

برداشت

تأییدنشده

abheben فعل

فعل

  • برداشت(to extract (money) from a bank account or other financial deposit)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • برداشتنbardâštanبَرداشتَن[bæɹ.d̪ɒːʃ.t̪ʰæn]تأییدنشده

دستور زبانِ abheben

فعل

تلفظ
[ˈapˌheːbn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgehobenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzuhebenمعلوم، extended، مصدر
  • abhebendمعلوم، participle، حال
  • abgehobenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzuhebendergerundive، participle
  • heb abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • hebe abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • hebt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • hebe abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • hebe abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abhebeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abhebeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • hebst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • hebest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abhebstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abhebestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • hebt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • hebe abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abhebtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abhebeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • heben abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • heben abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • hebt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • hebet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abhebtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abhebetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • heben abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • heben abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • hob abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • hub abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • höbe abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • hübe abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abhobمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abhubمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abhöbeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • abhübeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • hobst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • hubst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • höbest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • höbst abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • hübest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • hübst abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abhobstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abhubstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abhöbestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • abhöbstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • abhübestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • abhübstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • hob abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • hub abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • höbe abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • hübe abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abhobمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abhubمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abhöbeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abhübeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • hoben abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • huben abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • höben abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • hüben abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abhobenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abhubenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abhöbenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • abhübenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • hobt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • hubt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • höbet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • höbt abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • hübet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • hübt abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abhobtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abhubtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abhöbetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • abhöbtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • abhübetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • abhübtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • hoben abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • huben abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • höben abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • hüben abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abhobenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abhubenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abhöbenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abhübenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzuhebendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • abzuhebendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuhebendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • abzuhebendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • abzuhebendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • abzuhebendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuhebendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuhebendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuhebendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzuhebendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzuhebendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuhebendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuhebendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuhebendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها