برداشت
تأییدنشده
abheben فعل
فعل
- برداشت(to extract (money) from a bank account or other financial deposit)تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- برداشتنbardâštanبَرداشتَن[bæɹ.d̪ɒːʃ.t̪ʰæn]تأییدنشده
دستور زبانِ abheben
فعل
- تلفظ
- [ˈapˌheːbn̩]
همهٔ صورتها
- abgehobenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- abzuhebenمعلوم، extended، مصدر
- abhebendمعلوم، participle، حال
- abgehobenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- abzuhebendergerundive، participle
- heb abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- hebe abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- hebt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- hebe abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- hebe abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abhebeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- abhebeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- hebst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- hebest abمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abhebstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abhebestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- hebt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- hebe abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abhebtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abhebeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- heben abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- heben abمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- hebt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- hebet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- abhebtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- abhebetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- heben abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- heben abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- hob abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- hub abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- höbe abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- hübe abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abhobمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- abhubمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- abhöbeمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- abhübeمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- hobst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- hubst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- höbest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- höbst abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- hübest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- hübst abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abhobstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abhubstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abhöbestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- abhöbstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- abhübestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- abhübstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- hob abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- hub abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- höbe abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- hübe abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abhobمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abhubمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abhöbeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abhübeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- hoben abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- huben abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- höben abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- hüben abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- abhobenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- abhubenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- abhöbenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- abhübenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- hobt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- hubt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- höbet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- höbt abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- hübet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- hübt abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- abhobtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- abhubtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- abhöbetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- abhöbtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- abhübetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- abhübtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- hoben abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- huben abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- höben abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- hüben abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abhobenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- abhubenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- abhöbenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abhübenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abzuhebendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
- abzuhebendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuhebendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
- abzuhebendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
- abzuhebendegerundive، حالت نهادی، جمع
- abzuhebendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzuhebendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuhebendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzuhebendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- abzuhebendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- abzuhebendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- abzuhebendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuhebendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuhebendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها
- Wiktionary, English edition, CC-BY-SA-4.0
- Wiktionary, 17 further language editions, CC-BY-SA-4.0