فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

علامت گذاشتن

تأییدنشده

abhaken فعل

فعل

  • علامت گذاشتنعَلامَت گُذاشتَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • نشانه گذاری کردننِشانه گُذاری کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ abhaken

فعل

تلفظ
[ˈapˌhaːkn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgehaktparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzuhakenمعلوم، extended، مصدر
  • abhakendمعلوم، participle، حال
  • abgehaktparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzuhakendergerundive، participle
  • abzuhakendegerundive، participle
  • hak abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • hake abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • hakt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • hake abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • hake abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abhakeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abhakeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • hakst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • hakest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abhakstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abhakestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • hakt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • hake abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abhaktمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abhakeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • haken abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • haken abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • hakt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • haket abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abhaktمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abhaketمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • haken abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • haken abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • hakte abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • hakte abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abhakteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abhakteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • haktest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • haktest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abhaktestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abhaktestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • hakte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • hakte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abhakteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abhakteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • hakten abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • hakten abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abhaktenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abhaktenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • haktet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • haktet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abhaktetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abhaktetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • hakten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • hakten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abhaktenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abhaktenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzuhakendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuhakendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuhakendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuhakendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzuhakendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzuhakendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuhakendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuhakendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuhakendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها