رفتن به محتواعلامت گذاشتن
تأییدنشده
abhaken فعل
فعل
- علامت گذاشتنعَلامَت گُذاشتَنتأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- نشانه گذاری کردننِشانه گُذاری کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ abhaken
فعل
- تلفظ
- [ˈapˌhaːkn̩]
همهٔ صورتها
- abgehaktparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- abzuhakenمعلوم، extended، مصدر
- abhakendمعلوم، participle، حال
- abgehaktparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- abzuhakendergerundive، participle
- abzuhakendegerundive، participle
- hak abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- hake abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- hakt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- hake abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- hake abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abhakeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- abhakeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- hakst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- hakest abمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abhakstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abhakestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- hakt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- hake abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abhaktمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abhakeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- haken abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- haken abمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- hakt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- haket abمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- abhaktمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- abhaketمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- haken abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- haken abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- hakte abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- hakte abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abhakteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- abhakteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- haktest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- haktest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abhaktestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abhaktestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- hakte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- hakte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abhakteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abhakteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- hakten abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- hakten abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- abhaktenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- abhaktenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- haktet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- haktet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- abhaktetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- abhaktetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- hakten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- hakten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abhaktenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- abhaktenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abzuhakendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzuhakendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuhakendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzuhakendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- abzuhakendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- abzuhakendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- abzuhakendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuhakendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzuhakendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها