فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

دادن

dâdan[d̪ɒː.d̪ǽn]

abgeben فعل

فعل

  • دادنdâdanدادَن[d̪ɒː.d̪ǽn](transfer the possession of something to someone else)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • از دست دادنaz dast dâdanاَز دَست دادَن[ʔæz d̪ǽst̪ʰ d̪ɒː.d̪ǽn]تأییدنشده
  • به امانت گذاشتنبه اَمانَت گُذاشتَن(hinterlegen)تأییدنشده
  • تفویض کردنتَفویض کَردَن(von Verantwortung)تأییدنشده
  • عزام کردنعِزام کَردَن(von Verantwortung)تأییدنشده
  • واگذار کردنvâgozâr kardanواگُذار کَردَن[vɒː.ɡo.ˈzɒːɹ kʰʲæɹ.d̪æn](überlassen)تأییدنشده
  • گسی کردن(to send out or give off)تأییدنشده
  • گسیل کردنgosil kardanگُسیل کَردَن(to send out or give off)تأییدنشده
  • گسیلیدن(to send out or give off)تأییدنشده

دستور زبانِ abgeben

فعل

تلفظ
[ˈapˌɡeːbn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgegebenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzugebenمعلوم، extended، مصدر
  • abgebendمعلوم، participle، حال
  • abgegebenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzugebendergerundive، participle
  • gib abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gebt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gebe abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • gebe abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abgebeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abgebeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • gibst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gebest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abgibstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abgebestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • gibt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • gebe abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abgibtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abgebeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • geben abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • geben abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • gebt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gebet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abgebtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abgebetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • geben abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • geben abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • gab abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • gäbe abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abgabمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abgäbeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gabst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • gäbest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gäbst abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abgabstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abgäbestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • abgäbstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gab abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • gäbe abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abgabمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abgäbeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • gaben abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • gäben abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abgabenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abgäbenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gabt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • gäbet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • gäbt abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abgabtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abgäbetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • abgäbtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gaben abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • gäben abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abgabenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abgäbenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzugebendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • abzugebendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzugebendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • abzugebendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • abzugebendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • abzugebendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzugebendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzugebendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzugebendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzugebendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzugebendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzugebendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzugebendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzugebendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

sich mit Kleinkram abgeben

به چیزی وررفتن

seinen Kommentar abgeben

نظر خودرا بیان کردن

er versäumte es, das Buch abzugeben

او از پس دادن کتاب غفلت کرد

vor der Abstimmung einen Kommentar abgeben

قبل از رأی گیری شرح دادن

Niemand ergreift die Macht mit der Absicht, sie wieder abzugeben.

هیچکس قدرت را با انگیزهٔ واگذاری آن تصاحب نمی‌کند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: Pfirsichbaeumchen (de #6098923), cojiluc (fa #7884344), tatoeba.org
منابع و مجوزها