رفتن به محتواخوردن
تأییدنشده
xordan[xoɹ.d̪ǽn]
abfressen فعل
فعل
- خوردنxordanخوردَن[xoɹ.d̪ǽn]تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- لخت کردنلُخت کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ abfressen
فعل
- تلفظ
- [ˈapˌfʁɛsn̩]
همهٔ صورتها
- abgefressenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- abfressenمعلوم، مصدر، حال
- abzufressenمعلوم، extended، مصدر
- abfressendمعلوم، participle، حال
- abgefressenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- abzufressendergerundive، participle
- friss abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- fresst abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- fresse abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- fresse abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abfresseمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- abfresseمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- frisst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- fressest abمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abfrisstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abfressestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- frisst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- fresse abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abfrisstمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abfresseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- fressen abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- fressen abمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- abfressenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
- abfressenمعلوم، اولشخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- fresst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- fresset abمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- abfresstمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- abfressetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- fressen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- fressen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abfressenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سومشخص
- abfressenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- fraß abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- fräße abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abfraßمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- abfräßeمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fraßest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- fraßt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- fräßest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abfraßestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abfraßtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abfräßestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fraß abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- fräße abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abfraßمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abfräßeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- fraßen abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- fräßen abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- abfraßenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- abfräßenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fraßt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- fräßet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- abfraßtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- abfräßetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fraßen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- fräßen abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abfraßenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- abfräßenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abzufressendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
- abzufressendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzufressendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
- abzufressendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
- abzufressendegerundive، حالت نهادی، جمع
- abzufressendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzufressendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzufressendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzufressendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- abzufressendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- abzufressendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- abzufressendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- abzufressendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzufressendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها