فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

خوردن

تأییدنشده

xordan[xoɹ.d̪ǽn]

abfressen فعل

فعل

  • خوردنxordanخوردَن[xoɹ.d̪ǽn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • لخت کردنلُخت کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ abfressen

فعل

تلفظ
[ˈapˌfʁɛsn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgefressenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abfressenمعلوم، مصدر، حال
  • abzufressenمعلوم، extended، مصدر
  • abfressendمعلوم، participle، حال
  • abgefressenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzufressendergerundive، participle
  • friss abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fresst abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fresse abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • fresse abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abfresseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abfresseمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • frisst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fressest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abfrisstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abfressestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • frisst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • fresse abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abfrisstمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abfresseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fressen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • fressen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • abfressenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • abfressenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fresst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fresset abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abfresstمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abfressetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fressen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • fressen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abfressenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abfressenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fraß abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • fräße abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abfraßمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abfräßeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fraßest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • fraßt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • fräßest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abfraßestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abfraßtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abfräßestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fraß abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • fräße abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abfraßمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abfräßeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fraßen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • fräßen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abfraßenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abfräßenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fraßt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • fräßet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abfraßtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abfräßetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fraßen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • fräßen abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abfraßenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abfräßenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzufressendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • abzufressendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzufressendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • abzufressendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • abzufressendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • abzufressendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzufressendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzufressendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzufressendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzufressendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzufressendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzufressendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzufressendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzufressendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها