فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

پهن کردن

تأییدنشده

abflachen فعل

فعل

  • پهن کردنپَهن کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • عریض کردنعَریض کَردَنتأییدنشده
  • مسطح کردنمُسَطَح کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ abflachen

فعل

تلفظ
[ˈapˌflaxn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgeflachtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzuflachenمعلوم، extended، مصدر
  • abflachendمعلوم، participle، حال
  • abgeflachtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzuflachendergerundive، participle
  • abzuflachendegerundive، participle
  • flach abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • flache abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • flacht abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • flache abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • flache abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abflacheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abflacheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • flachst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • flachest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abflachstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abflachestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • flacht abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • flache abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abflachtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abflacheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • flachen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • flachen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • flacht abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • flachet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abflachtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abflachetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • flachen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • flachen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • flachte abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • flachte abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abflachteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abflachteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • flachtest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • flachtest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abflachtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abflachtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • flachte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • flachte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abflachteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abflachteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • flachten abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • flachten abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abflachtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abflachtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • flachtet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • flachtet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abflachtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abflachtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • flachten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • flachten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abflachtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abflachtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzuflachendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuflachendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuflachendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuflachendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzuflachendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzuflachendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuflachendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuflachendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuflachendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها