فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

خسارت کسی را جبران کردن

تأییدنشده

abfinden فعل

فعل

  • خسارت کسی را جبران کردنخَسارَتِ کِسی را جُبران کَردَن(entschädigen)تأییدنشده

دستور زبانِ abfinden

فعل

تلفظ
[ˈapˌfɪndn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgefundenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abfindenمعلوم، مصدر، حال
  • abzufindenمعلوم، extended، مصدر
  • abfindendمعلوم، participle، حال
  • abgefundenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzufindendergerundive، participle
  • find abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • finde abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • findet abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • finde abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • finde abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abfindeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abfindeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • findest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • findest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abfindestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abfindestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • findet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • finde abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abfindetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abfindeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • finden abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • finden abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • abfindenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • abfindenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • findet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • findet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abfindetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abfindetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • finden abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • finden abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abfindenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abfindenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fand abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • fände abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abfandمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abfändeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fandest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • fandst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • fändest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abfandestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abfandstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abfändestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fand abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • fände abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abfandمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abfändeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fanden abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • fänden abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abfandenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abfändenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fandet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • fändet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abfandetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abfändetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fanden abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • fänden abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abfandenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abfändenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzufindendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • abzufindendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzufindendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • abzufindendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • abzufindendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • abzufindendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzufindendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzufindendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzufindendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzufindendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzufindendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzufindendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzufindendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzufindendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

sich abfinden mit, zufrieden sein

به چیزی قناعت کردن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها