رفتن به محتوابه چیزی فنر دادن
تأییدنشده
abfedern فعل
فعل
- به چیزی فنر دادنبه چیزی فَنَر دادَنتأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- فنری کردنفَنَری کَردَنتأییدنشده
- مرتجع ساختنمُرتَجعِ ساختَنتأییدنشده
دستور زبانِ abfedern
فعل
- تلفظ
- [ˈapˌfeːdɐn]
همهٔ صورتها
- abgefedertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- abfedernمعلوم، مصدر، حال
- abzufedernمعلوم، extended، مصدر
- abfederndمعلوم، participle، حال
- abgefedertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- abzufederndergerundive، participle
- abzufederndegerundive، participle
- feder abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- federe abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- fedre abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- federt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- feder abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- federe abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- fedre abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- federe abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- fedre abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abfederمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- abfedereمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- abfedreمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- abfedereمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- abfedreمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- federst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- federst abمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abfederstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abfederstمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- federt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- federe abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- fedre abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abfedertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abfedereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- abfedreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- federn abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- federn abمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- abfedernمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
- abfedernمعلوم، اولشخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- federt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- federt abمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- abfedertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- abfedertمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- federn abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- federn abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abfedernمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سومشخص
- abfedernمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- federte abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- federte abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abfederteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- abfederteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- federtest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- federtest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abfedertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abfedertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- federte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- federte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abfederteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abfederteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- federten abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- federten abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- abfedertenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- abfedertenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- federtet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- federtet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- abfedertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- abfedertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- federten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- federten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abfedertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- abfedertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abzufederndemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzufederndemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzufederndenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzufederndenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- abzufederndenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- abzufederndenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- abzufederndenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- abzufederndesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzufederndesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها