فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

به چیزی فنر دادن

تأییدنشده

abfedern فعل

فعل

  • به چیزی فنر دادنبه چیزی فَنَر دادَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • فنری کردنفَنَری کَردَنتأییدنشده
  • مرتجع ساختنمُرتَجعِ ساختَنتأییدنشده

دستور زبانِ abfedern

فعل

تلفظ
[ˈapˌfeːdɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • abgefedertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abfedernمعلوم، مصدر، حال
  • abzufedernمعلوم، extended، مصدر
  • abfederndمعلوم، participle، حال
  • abgefedertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzufederndergerundive، participle
  • abzufederndegerundive، participle
  • feder abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • federe abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fedre abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • federt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • feder abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • federe abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • fedre abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • federe abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • fedre abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abfederمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abfedereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abfedreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abfedereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • abfedreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • federst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • federst abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abfederstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abfederstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • federt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • federe abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • fedre abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abfedertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abfedereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abfedreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • federn abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • federn abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • abfedernمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • abfedernمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • federt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • federt abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abfedertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abfedertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • federn abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • federn abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abfedernمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abfedernمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • federte abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • federte abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abfederteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abfederteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • federtest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • federtest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abfedertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abfedertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • federte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • federte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abfederteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abfederteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • federten abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • federten abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abfedertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abfedertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • federtet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • federtet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abfedertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abfedertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • federten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • federten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abfedertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abfedertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzufederndemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzufederndemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzufederndenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzufederndenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzufederndenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzufederndenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzufederndenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzufederndesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzufederndesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها