فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تصنیف کردن

تأییدنشده

abfassen فعل

فعل

  • تصنیف کردنتَصنیف کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • انشاء کردناِنشاء کَردَنتأییدنشده
  • تلفیق کردنتَلفیق کَردَن(Märchen)تأییدنشده

دستور زبانِ abfassen

فعل

تلفظ
[ˈapˌfasn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgefasstparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzufassenمعلوم، extended، مصدر
  • abfassendمعلوم، participle، حال
  • abgefasstparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzufassendergerundive، participle
  • abzufassendegerundive، participle
  • fass abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fasse abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fasst abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fasse abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • fasse abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abfasseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abfasseمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fasst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fassest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abfasstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abfassestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fasst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • fasse abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abfasstمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abfasseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fassen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • fassen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • fasst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fasset abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abfasstمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abfassetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fassen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • fassen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • fasste abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • fasste abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abfassteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abfassteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fasstest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • fasstest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abfasstestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abfasstestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fasste abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • fasste abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abfassteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abfassteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fassten abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • fassten abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abfasstenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abfasstenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fasstet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • fasstet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abfasstetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abfasstetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fassten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • fassten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abfasstenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abfasstenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzufassendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzufassendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzufassendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzufassendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzufassendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzufassendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzufassendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzufassendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzufassendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها