رفتن به محتواتصنیف کردن
تأییدنشده
abfassen فعل
فعل
- تصنیف کردنتَصنیف کَردَنتأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- انشاء کردناِنشاء کَردَنتأییدنشده
- تلفیق کردنتَلفیق کَردَن(Märchen)تأییدنشده
دستور زبانِ abfassen
فعل
- تلفظ
- [ˈapˌfasn̩]
همهٔ صورتها
- abgefasstparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- abzufassenمعلوم، extended، مصدر
- abfassendمعلوم، participle، حال
- abgefasstparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- abzufassendergerundive، participle
- abzufassendegerundive، participle
- fass abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- fasse abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- fasst abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- fasse abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- fasse abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abfasseمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- abfasseمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- fasst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- fassest abمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abfasstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abfassestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- fasst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- fasse abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abfasstمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abfasseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- fassen abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- fassen abمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- fasst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- fasset abمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- abfasstمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- abfassetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- fassen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- fassen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- fasste abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- fasste abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abfassteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- abfassteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fasstest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- fasstest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abfasstestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abfasstestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fasste abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- fasste abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abfassteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abfassteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- fassten abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- fassten abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- abfasstenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- abfasstenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fasstet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- fasstet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- abfasstetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- abfasstetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fassten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- fassten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abfasstenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- abfasstenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abzufassendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzufassendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzufassendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzufassendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- abzufassendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- abzufassendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- abzufassendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- abzufassendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzufassendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها