فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

رفتن

تأییدنشده

raftan, roftan[ɹæf.t̪ʰǽn][ɹof.t̪ʰǽn]

abfahren فعل

فعل

  • رفتنraftan, roftanرَفتَن[ɹæf.t̪ʰǽn][ɹof.t̪ʰǽn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • براه افتادنبِراه اُفتادَنتأییدنشده
  • حرکت کردنharakat kardanحَرَکَت کَردَنتأییدنشده
  • عازم شدنعازِم شُدَنتأییدنشده

دستور زبانِ abfahren

فعل

تلفظ
[ˈapˌfaːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • abgefahrenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzufahrenمعلوم، extended، مصدر
  • abfahrendمعلوم، participle، حال
  • abgefahrenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzufahrendergerundive، participle
  • fahr abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fahre abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fahrt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fahre abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • fahre abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abfahreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abfahreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fährst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fahrest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abfährstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abfahrestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fährt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • fahre abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abfährtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abfahreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fahren abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • fahren abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • fahrt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fahret abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abfahrtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abfahretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fahren abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • fahren abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • fuhr abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • führe abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abfuhrمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abführeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fuhrst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • führest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • führst abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abfuhrstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abführestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • abführstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fuhr abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • führe abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abfuhrمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abführeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fuhren abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • führen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abfuhrenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abführenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fuhrt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • führet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • führt abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abfuhrtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abführetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • abführtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fuhren abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • führen abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abfuhrenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abführenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzufahrendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • abzufahrendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzufahrendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • abzufahrendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • abzufahrendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • abzufahrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzufahrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzufahrendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzufahrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzufahrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzufahrendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzufahrendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzufahrendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzufahrendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها