رفتن
تأییدنشده
raftan, roftan[ɹæf.t̪ʰǽn][ɹof.t̪ʰǽn]
abfahren فعل
فعل
- رفتنraftan, roftanرَفتَن[ɹæf.t̪ʰǽn][ɹof.t̪ʰǽn]تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- براه افتادنبِراه اُفتادَنتأییدنشده
- حرکت کردنharakat kardanحَرَکَت کَردَنتأییدنشده
- عازم شدنعازِم شُدَنتأییدنشده
دستور زبانِ abfahren
فعل
- تلفظ
- [ˈapˌfaːʁən]
همهٔ صورتها
- abgefahrenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- abzufahrenمعلوم، extended، مصدر
- abfahrendمعلوم، participle، حال
- abgefahrenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- abzufahrendergerundive، participle
- fahr abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- fahre abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- fahrt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- fahre abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- fahre abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abfahreمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- abfahreمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- fährst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- fahrest abمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abfährstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abfahrestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- fährt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- fahre abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abfährtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abfahreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- fahren abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- fahren abمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- fahrt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- fahret abمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- abfahrtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- abfahretمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- fahren abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- fahren abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- fuhr abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- führe abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abfuhrمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- abführeمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fuhrst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- führest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- führst abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abfuhrstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abführestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- abführstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fuhr abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- führe abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abfuhrمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abführeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- fuhren abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- führen abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- abfuhrenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- abführenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fuhrt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- führet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- führt abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- abfuhrtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- abführetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- abführtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fuhren abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- führen abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abfuhrenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- abführenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abzufahrendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
- abzufahrendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzufahrendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
- abzufahrendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
- abzufahrendegerundive، حالت نهادی، جمع
- abzufahrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzufahrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzufahrendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzufahrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- abzufahrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- abzufahrendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- abzufahrendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- abzufahrendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzufahrendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها