فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

دستگیر کردن

تأییدنشده

dastgir kardan

abführen فعل

فعل

  • دستگیر کردنdastgir kardanدَستگیر کَردَن(festnehmen)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • واریز کردنواریز کَردَن(z.B. Geld überweisen)تأییدنشده

دستور زبانِ abführen

فعل

تلفظ
[ˈapˌfyːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • abgeführtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abführenمعلوم، مصدر، حال
  • abzuführenمعلوم، extended، مصدر
  • abführendمعلوم، participle، حال
  • abgeführtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzuführendergerundive، participle
  • abzuführendegerundive، participle
  • führ abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • führe abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • führt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • führe abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • führe abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abführeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abführeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • führst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • führest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abführstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abführestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • führt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • führe abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abführtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abführeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • führen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • führen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • abführenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • abführenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • führt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • führet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abführtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abführetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • führen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • führen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abführenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abführenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • führte abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • führte abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abführteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abführteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • führtest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • führtest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abführtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abführtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • führte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • führte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abführteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abführteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • führten abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • führten abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abführtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abführtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • führtet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • führtet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abführtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abführtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • führten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • führten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abführtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abführtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzuführendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuführendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuführendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuführendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzuführendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzuführendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuführendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuführendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuführendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها