فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ترمز کردن

تأییدنشده

tormoz kardan[t̪ʰoɹ.moz kʰʲæɹ.d̪æn]

abbremsen فعل

فعل

  • ترمز کردنtormoz kardanتُرمُز کَردَن[t̪ʰoɹ.moz kʰʲæɹ.d̪æn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • توقف کردنتَوَقُف کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ abbremsen

فعل

تلفظ
[ˈapˌbʁɛmzn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgebremstparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzubremsenمعلوم، extended، مصدر
  • abbremsendمعلوم، participle، حال
  • abgebremstparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzubremsendergerundive، participle
  • abzubremsendegerundive، participle
  • brems abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bremse abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bremst abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bremse abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • bremse abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abbremseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abbremseمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bremst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bremsest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abbremstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abbremsestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bremst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • bremse abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abbremstمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abbremseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • bremsen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • bremsen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • bremst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bremset abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abbremstمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abbremsetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bremsen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • bremsen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • bremste abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • bremste abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abbremsteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abbremsteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bremstest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • bremstest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abbremstestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abbremstestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bremste abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • bremste abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abbremsteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abbremsteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • bremsten abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • bremsten abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abbremstenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abbremstenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bremstet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • bremstet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abbremstetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abbremstetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bremsten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • bremsten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abbremstenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abbremstenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzubremsendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzubremsendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzubremsendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzubremsendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzubremsendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzubremsendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzubremsendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzubremsendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzubremsendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها