ترمز کردن
تأییدنشده
tormoz kardan[t̪ʰoɹ.moz kʰʲæɹ.d̪æn]
abbremsen فعل
فعل
- ترمز کردنtormoz kardanتُرمُز کَردَن[t̪ʰoɹ.moz kʰʲæɹ.d̪æn]تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- توقف کردنتَوَقُف کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ abbremsen
فعل
- تلفظ
- [ˈapˌbʁɛmzn̩]
همهٔ صورتها
- abgebremstparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- abzubremsenمعلوم، extended، مصدر
- abbremsendمعلوم، participle، حال
- abgebremstparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- abzubremsendergerundive، participle
- abzubremsendegerundive، participle
- brems abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- bremse abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- bremst abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- bremse abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- bremse abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abbremseمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- abbremseمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- bremst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- bremsest abمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abbremstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abbremsestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- bremst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- bremse abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abbremstمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abbremseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- bremsen abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- bremsen abمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- bremst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- bremset abمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- abbremstمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- abbremsetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- bremsen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- bremsen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- bremste abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- bremste abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abbremsteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- abbremsteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- bremstest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- bremstest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abbremstestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abbremstestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- bremste abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- bremste abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abbremsteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abbremsteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- bremsten abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- bremsten abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- abbremstenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- abbremstenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- bremstet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- bremstet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- abbremstetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- abbremstetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- bremsten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- bremsten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abbremstenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- abbremstenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abzubremsendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzubremsendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzubremsendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzubremsendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- abzubremsendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- abzubremsendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- abzubremsendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- abzubremsendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzubremsendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها