فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تار کردن نور

تأییدنشده

abblenden فعل

فعل

  • تار کردن نورتار کَردَنِ نورتأییدنشده

دستور زبانِ abblenden

فعل

تلفظ
[ˈapˌblɛndn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgeblendetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzublendenمعلوم، extended، مصدر
  • abblendendمعلوم، participle، حال
  • abgeblendetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzublendendergerundive، participle
  • abzublendendegerundive، participle
  • blende abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • blend abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • blendet abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • blende abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • blende abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abblendeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abblendeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • blendest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • blendest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abblendestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abblendestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • blendet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • blende abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abblendetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abblendeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • blenden abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • blenden abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • blendet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • blendet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abblendetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abblendetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • blenden abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • blenden abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • blendete abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • blendete abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abblendeteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abblendeteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • blendetest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • blendetest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abblendetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abblendetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • blendete abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • blendete abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abblendeteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abblendeteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • blendeten abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • blendeten abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abblendetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abblendetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • blendetet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • blendetet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abblendetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abblendetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • blendeten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • blendeten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abblendetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abblendetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzublendendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzublendendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzublendendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzublendendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzublendendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzublendendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzublendendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzublendendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzublendendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها