رفتن به محتواتار کردن نور
تأییدنشده
abblenden فعل
فعل
- تار کردن نورتار کَردَنِ نورتأییدنشده
دستور زبانِ abblenden
فعل
- تلفظ
- [ˈapˌblɛndn̩]
همهٔ صورتها
- abgeblendetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- abzublendenمعلوم، extended، مصدر
- abblendendمعلوم، participle، حال
- abgeblendetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- abzublendendergerundive، participle
- abzublendendegerundive، participle
- blende abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- blend abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- blendet abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- blende abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- blende abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abblendeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- abblendeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- blendest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- blendest abمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abblendestمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abblendestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- blendet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- blende abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abblendetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abblendeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- blenden abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- blenden abمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- blendet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- blendet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- abblendetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- abblendetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- blenden abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- blenden abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- blendete abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- blendete abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abblendeteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- abblendeteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- blendetest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- blendetest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abblendetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abblendetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- blendete abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- blendete abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abblendeteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abblendeteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- blendeten abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- blendeten abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- abblendetenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- abblendetenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- blendetet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- blendetet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- abblendetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- abblendetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- blendeten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- blendeten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abblendetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- abblendetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abzublendendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzublendendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzublendendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzublendendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- abzublendendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- abzublendendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- abzublendendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- abzublendendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzublendendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها