فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بهم چسبیدن

تأییدنشده

abbinden فعل

فعل

  • بهم چسبیدنبِهَم چَسبیدَنِتأییدنشده

دستور زبانِ abbinden

فعل

تلفظ
[ˈapˌbɪndn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgebundenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzubindenمعلوم، extended، مصدر
  • abbindendمعلوم، participle، حال
  • abgebundenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzubindendergerundive، participle
  • bind abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • binde abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bindet abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • binde abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • binde abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abbindeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abbindeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bindest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bindest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abbindestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abbindestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bindet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • binde abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abbindetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abbindeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • binden abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • binden abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • bindet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bindet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abbindetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abbindetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • binden abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • binden abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • band abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • bände abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abbandمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abbändeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bandest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • bandst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • bändest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abbandestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abbandstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abbändestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • band abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • bände abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abbandمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abbändeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • banden abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • bänden abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abbandenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abbändenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bandet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • bändet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abbandetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abbändetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • banden abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • bänden abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abbandenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abbändenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzubindendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • abzubindendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzubindendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • abzubindendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • abzubindendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • abzubindendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzubindendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzubindendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzubindendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzubindendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzubindendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzubindendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzubindendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzubindendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها