پیچیدن
تأییدنشده
pičidan[pʰiː.t͡ʃʰíː.d̪æn]
abbiegen فعل
فعل
- پیچیدنpičidanپیچیدَن[pʰiː.t͡ʃʰíː.d̪æn]تأییدنشده
دستور زبانِ abbiegen
فعل
- تلفظ
- [ˈapˌbiːɡŋ̩]
همهٔ صورتها
- abgebogenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- abzubiegenمعلوم، extended، مصدر
- abbiegendمعلوم، participle، حال
- abgebogenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- abzubiegendergerundive، participle
- bieg abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- biege abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- biegt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- biege abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- biege abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abbiegeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- abbiegeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- biegst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- biegest abمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abbiegstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abbiegestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- biegt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- biege abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abbiegtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abbiegeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- biegen abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- biegen abمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- biegt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- bieget abمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- abbiegtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- abbiegetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- biegen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- biegen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- bog abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- böge abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abbogمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- abbögeمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- bogst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- bögest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- bögst abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abbogstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abbögestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- abbögstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- bog abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- böge abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abbogمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abbögeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- bogen abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- bögen abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- abbogenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- abbögenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- bogt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- böget abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- bögt abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- abbogtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- abbögetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- abbögtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- bogen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- bögen abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abbogenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- abbögenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abzubiegendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
- abzubiegendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzubiegendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
- abzubiegendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
- abzubiegendegerundive، حالت نهادی، جمع
- abzubiegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzubiegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzubiegendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzubiegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- abzubiegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- abzubiegendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- abzubiegendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- abzubiegendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzubiegendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
مثالها
Abbiegen nach links verboten
گردش به چپ ممنوع است
منابع و ارجاعها
- ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها