زدودن
تأییدنشده
zedudan[zo.d̪uː.d̪æn][ze.d̪uː.d̪æn]
abbeizen فعل
فعل
- زدودنzedudanزِدودَن[zo.d̪uː.d̪æn][ze.d̪uː.d̪æn]تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- بر طرف کردنبَر طَرَف کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ abbeizen
فعل
- تلفظ
- [ˈapˌbaɪ̯t͡sn̩]
همهٔ صورتها
- abgebeiztparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- abbeizenمعلوم، مصدر، حال
- abzubeizenمعلوم، extended، مصدر
- abbeizendمعلوم، participle، حال
- abgebeiztparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- abzubeizendergerundive، participle
- abzubeizendegerundive، participle
- beiz abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- beize abمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- beizt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- beize abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- beize abمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abbeizeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- abbeizeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- beizt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- beizest abمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- abbeiztمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abbeizestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- beizt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- beize abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abbeiztمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abbeizeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- beizen abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- beizen abمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- abbeizenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
- abbeizenمعلوم، اولشخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- beizt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- beizet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- abbeiztمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- abbeizetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- beizen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- beizen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- abbeizenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سومشخص
- abbeizenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- beizte abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- beizte abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abbeizteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- abbeizteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- beiztest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- beiztest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- abbeiztestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- abbeiztestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- beizte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- beizte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abbeizteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- abbeizteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- beizten abمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- beizten abمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- abbeiztenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- abbeiztenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- beiztet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- beiztet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- abbeiztetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- abbeiztetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- beizten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- beizten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- abbeiztenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- abbeiztenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- abzubeizendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzubeizendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzubeizendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- abzubeizendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- abzubeizendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- abzubeizendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- abzubeizendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- abzubeizendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- abzubeizendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها