فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

زدودن

تأییدنشده

zedudan[zo.d̪uː.d̪æn][ze.d̪uː.d̪æn]

abbeizen فعل

فعل

  • زدودنzedudanزِدودَن[zo.d̪uː.d̪æn][ze.d̪uː.d̪æn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • بر طرف کردنبَر طَرَف کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ abbeizen

فعل

تلفظ
[ˈapˌbaɪ̯t͡sn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgebeiztparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abbeizenمعلوم، مصدر، حال
  • abzubeizenمعلوم، extended، مصدر
  • abbeizendمعلوم، participle، حال
  • abgebeiztparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzubeizendergerundive، participle
  • abzubeizendegerundive، participle
  • beiz abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beize abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beizt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beize abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • beize abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abbeizeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abbeizeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • beizt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beizest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abbeiztمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abbeizestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • beizt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • beize abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abbeiztمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abbeizeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • beizen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • beizen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • abbeizenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • abbeizenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • beizt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beizet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abbeiztمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abbeizetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • beizen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • beizen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abbeizenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abbeizenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • beizte abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • beizte abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abbeizteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abbeizteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • beiztest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • beiztest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abbeiztestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abbeiztestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • beizte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • beizte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abbeizteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abbeizteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • beizten abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • beizten abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abbeiztenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abbeiztenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • beiztet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • beiztet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abbeiztetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abbeiztetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • beizten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • beizten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abbeiztenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abbeiztenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzubeizendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzubeizendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzubeizendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzubeizendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzubeizendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzubeizendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzubeizendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzubeizendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzubeizendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها