فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

دانه کردن

تأییدنشده

abbeeren فعل

فعل

  • دانه کردندانه کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ abbeeren

فعل

تلفظ
[ˈapˌbeːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • abgebeertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzubeerenمعلوم، extended، مصدر
  • abbeerendمعلوم، participle، حال
  • abgebeertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzubeerendergerundive، participle
  • abzubeerendegerundive، participle
  • beer abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beere abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beert abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beere abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • beere abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abbeereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abbeereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • beerst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beerest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abbeerstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abbeerestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • beert abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • beere abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abbeertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abbeereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • beeren abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • beeren abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • beert abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beeret abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abbeertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abbeeretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • beeren abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • beeren abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • beerte abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • beerte abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abbeerteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abbeerteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • beertest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • beertest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abbeertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abbeertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • beerte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • beerte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abbeerteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abbeerteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • beerten abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • beerten abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abbeertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abbeertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • beertet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • beertet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abbeertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abbeertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • beerten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • beerten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abbeertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abbeertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzubeerendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzubeerendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzubeerendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzubeerendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzubeerendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzubeerendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzubeerendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzubeerendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzubeerendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها