جبر
jabr[d͡ʒæbɹ]
اسم
- جبر
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- زور
- اجبار
- اکراه
- فشار
- قید
دستور زبانِ Zwang
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Zwangs, des Zwanges
- جمع
- die Zwänge
- تلفظ
- [t͡svaŋ]
همهٔ صورتها
- Zwang
- Zwänge
- Zwangs
- Zwanges
- Zwänge
- Zwang
- Zwange
- Zwängen
- Zwang
- Zwänge
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Das Glück der Masse heißt Zwang.
خوشبختی تودهها اجبار نامیده میشود.
Die Armut hat ihre Freiheiten, der Reichtum seine Zwänge.
فقر آزادیهای خود و رفاه هم وسواسهای خود را دارد.