فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بهم خوردگی

تأییدنشده

der Zusammenprall جمع: die Zusammenpralle اسم

اسم

  • بهم خوردگیبِهَم خوردِگیتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • مصادمهمُصادَمهتأییدنشده

دستور زبانِ Zusammenprall

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Zusammenpralls, des Zusammenpralles
جمع
die Zusammenpralle
تلفظ
[t͡suˈzamənˌpʁal]
همهٔ صورت‌ها
  • Zusammenprallحالت نهادی، مفرد
  • Zusammenpralleحالت نهادی، جمع
  • Zusammenprallsحالت اضافی، مفرد
  • Zusammenprallesحالت اضافی، مفرد
  • Zusammenpralleحالت اضافی، جمع
  • Zusammenprallحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Zusammenpralleحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Zusammenprallenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Zusammenprallحالت مفعولی مستقیم، مفرد
  • Zusammenpralleحالت مفعولی مستقیم، جمع
منابع و ارجاع‌ها