هدف
hadaf[hæ.d̪ǽf]
das Ziel
- جمع:
- die Ziele
- حالت اضافی:
- des Zieles, des Ziels
۱Ich kann das Ziel sehen.
هدف را میتونم ببینم.
اسم
- هدف
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- آماج
- سیبل
- مقصد
- نشان
دستور زبانِ Ziel
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Zieles, des Ziels
- جمع
- die Ziele
- تلفظ
- [t͡siːl]
همهٔ صورتها
- Ziel
- Ziele
- Zieles
- Ziels
- Ziele
- Ziel
- Ziele
- Zielen
- Ziel
- Ziele
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Das große Ziel der Bildung ist nicht Wissen, sondern Handeln!
هدف بزرگ تعلیم، علم نیست بلکه عمل است.
۳Er hat kein bestimmtes Ziel.
اون هیچ هدف مشخصی نداره.
۴um dieses Ziel zu erreichen
برای نیل به این هدف
۵sie helfen uns, das Ziel zu erreichen
مارا در نیل به هدف یاری می کنند
۶um zu diesem Ziel zu gelangen
برای نیل به این هدف
۷er bringt sie wohlbehalten ans Ziel
او آنهارا بسلامت به مقصد می رساند
۸zum Erreichen des Zieles
برای نیل به هدف
۹er erreichte sein Ziel
به مقصد فائز شد
۱۰zu welchem Ziel er uns auch hinführt
او با سوق به سوی چه هدفی مارا راهنمائی می کند
۱۱mit dem Hinführen zu einem Ziel
با سوق به سوی هدف