خشم
xašm[xæʃm]
اسم
- خشم
- غیظ
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- غضب
- خشم انفجاری
دستور زبانِ Wut
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Wut
- تلفظ
- [vuːt]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Rache beendet die Ohnmacht der Wut.
انتقام ناتوانی خشم را پایان میدهد.
Er versuchte, seine Wut zu zügeln.
او سعی کرد خشم خود را مهار کند.
In der Wut verliert der Mensch seine Intelligenz!
در خشم، انسان عقل خود را از دست میدهد.
Ich konnte meine Wut nicht zügeln.
من نتوانستم خشم خود را مهار کنم.
Ich war nicht in der Lage, meine Wut zu kontrollieren.
من در موقعیتی نبودم که خشم خود را کنترل کنم.
Der Zorn beginnt mit Wut und schließt mit Reue.
قهر با خشم آغاز و با پشیمانی پایان مییابد.
jem. in Wut bringen
کسی را به غیظ آوردن
Tom konnte seine Wut nicht bezähmen.
تام نتوانست عصبانیتش را کنترل کند.
Wut ist eine Form des Wahnsinns.
خشم یک شکل از دیوانگی است.
Maria konnte ihre Wut nicht bezähmen.
مری نتوانست جلوی عصبانیتش را بگیرد.